تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
بردى كه خداى تعالى با او سخن خواهد گفت سخن او نگفتى ، لكن ستايش امت محمد گفتى عليه السلام . پس درست شد كه حمد قديم روا بود و محمود معدوم . و نيز خداى تعالى ما را خبر داد از بهشت و اهل بهشت ، و ايشان را بستود ؛ و از دوزخ و اهل دوزخ ، و بنكوهيد ايشان را و خبر داد از اهوال قيامت . درست شد كه خبر پيش از وجود مخبر روا بود ، و حمد پيش از وجود محمود روا بود ؛ و ذم پيش از وجود مذموم روا بود . همچنين خداوند را پيش از وجود خلق آمر داريم و ناهى ، و مأمور و منهى معدوم ، تا حدث مأموران و منهيان درست گردد ، و قدم آمر و ناهى درست گردد . [ قوله ] : « و اجمع الجمهور منهم على ان كلام الله ليس بحروف و لا صوت و لا هجا » . و اجماع است عامهء ايشان را كه كلام خداى تعالى حرف و صوت و هجا نيست . معنى اين سخن آن است كه كلام صفت بايد متكلم را تا نام متكلمى گيرد . همچنان‌كه علم صفت بايد عالم را تا نام عالمى گيرد ، و قدرت و ارادت و ديگر صفات همچنين . پس خداى تعالى را عالم گفتيم و علم صفت او ؛ و قادر گفتيم و قدرت صفت او ؛ و بر اين زيادت نكرديم . همچنين متكلم گوييم و كلام صفت او ، و بر اين زيادت نكنيم تا همه صفات ذات را يكسان برانيم . وگر كلام را حروف و صوت گوييم ، زيادت چيزى گفته باشيم كه در دگر صفات ذات نگفته باشيم . آنگه اصل ما را مناقضت افتد . و بيان اين سخن آن است كه در شاهد موصوف بگوييم و صفت بگوييم و مائيت آن صفت بگوييم ، چنان كه گوييم ما عالميم و ما را علم است ؛ صفت ما و آن علم ما اعتقاد است ، مائيت اين بود . و نيز گوييم ما قادريم و قادر موصوف بود ، و ما را قدرت است ، و قدرت صفت بود . و قدرت ما به آلات و جوارح است ؛ و اين مائيت بود ؛ و ما مريديم و ما را ارادت بود ، و ارادت ما ميل طبع است ؛ و ما بصيريم و ما را بصر است و بصر ما حدقه است ؛ [ 97 الف ] و ما سميعيم و ما را سمع است ، و سمع ما اذن است . موصوف ثابت كنيم و صفت