نشان ضعيفان و نشان محدثان پس معلول را تفسير اين باشد ، معلول محدث عاجز ضعيف باشد . و چون خداى قديم است و قادر و قوى است ، روا نباشد كه كلام او حروف باشد .
و اما آنكه گفت هركه سخن بر تعاقب گويد مضطر باشد . معنى اين سخن ، و الله اعلم ، آن است كه هر كلامى كه آن حروف و صوت و كلمات باشد ، متكلم بدان كلام مضطر باشد نتواند سخن گفتن ، مگر كلمة بعد كلمة و حرفا بعد حرف و صوتا بعد صوت ، نتواند دو صوت به يك جا جمع كردن و دو حرف به هم گرد آوردن ، و دو كلمه بهيكبار به گفتن عاجز باشد از گفتن ثانى [ 98 الف ] تا از اول نپردازد .
و چون خداى تعالى مضطر نيست و محتاج نيست و با همه خلق هرچه خواهد گويد بهيكبار ، درست شد كه كلام او را اعتقاب نيست ، و بههيچوجه كلام او را با كلام مخلوقان مشابهت نيست ، همچنانكه ديگر صفات را .
[ قوله ] : « و قال طائفة منهم كلام الله تعالى حروف و صوت » .
گروهى از ايشان چنين گفتند كه كلام خداى حروف و صوت است .
[ قوله ] : « و زعموا انه لا يعرف كلام الا كذلك » . و دعوى كردند كه نتوان شناختن كلام مگر بر اين وصف .
[ قوله ] : « مع اقرارهم انه صفة لله فى ذاته » . با اقرار ايشان كه كلام صفت خدا است ذاتى نه فعلى .
[ قوله ] : « و انه غير مخلوق » . و كلام خداى تعالى مخلوق نيست .
[ قوله ] : « و هذا قول حارث المحاسبى و من المتأخرين ابن سالم » .
و اين طايفه كه اين قول گفتهاند كه كلام خداى تعالى حروف و صوت است . با آنكه كلام خداى را قديم گفتند و مخلوق نگفتند ، هم از اهل سنت و جماعتاند . لكن ايشان را در معنى كلام خطا افتاده است ، از بهر آنكه كلام صفتى باشد كه ذات به وى متكلم آيد ؛ چنان كه علم صفتى باشد كه ذات به وى عالم آيد ؛ و قدرت صفتى باشد كه ذات به وى قادر آيد .
باز ايشان غايب را بر شاهد قياس كردند ، چون ديدند كه كلام در شاهد حروف و صوت است ، و نيافتند هيچ كلام الا حروف و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: محمد روشن
ص٣٦٢