تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
حامدا ذاما » . و خداى تعالى هميشه فرماينده بود و بازدارنده و آگاهىدهنده و اميدكننده و بيم‌كننده و ستاينده و نكوهنده . [ قوله ] : « اذ خلقهم و بلغت عقولهم » . چون بيافريد ايشان را و به خرد رسيدند . [ قوله ] : « فافعلوا كذا » . چنين كنيد . [ قوله ] : « و انتم مذمومون على معاصيكم » . و شما نكوهيده باشيد بر معصيتهاى شما . [ قوله ] : « مثابون على طاعتكم » . و مثاب باشيد بر طاعت شما . [ قوله ] : « اذا خلقتم » . چون بيافرينند شما را . و گروهى از اهل سنت و جماعت مذهب ايشان اين است كه ياد كرديم كه كلام خداى را در ازل امر و نهى دانند ، و وعد و وعيد و خبر و حمد و ذم ، و روا دارند از خداى تعالى امر و مأمور معدوم ؛ و روا دارند از خداى نهى و منهى معدوم ؛ و ديگر معانى كه ياد كرديم . همچنين بر آن معنى كه چون مأمور موجود آيد در وقت موجود آمدن مأمور شود به امر قديم نه به امر وقت . [ 96 الف ] و منهى آيد به نهى قديم نه به نهى وقت . و مخبر آيد به خبر قديم ، و وعد و وعيد و حمد و ذم همچنين ؛ از بهر آنكه ما به دليل ثابت كرديم كه كلام قديم است و كلام حكيم هذيان نباشد ؛ كه كلام را فايده بايد . و فوائد كلام آن است كه ياد كرديم . پس در قديم امر و نهى روا باشد تا فايدهء كلام حاصل آيد ، اگرچه مأمور و منهى محدث باشند . و اين آن چنان است كه عالم قديم است و علم قديم و معلومات معدوم ، و قادر قديم و قدرت قديم و مقدورات معدوم ؛ و مريد قديم و ارادت قديم و مرادات معدوم ؛ و سميع قديم و سمع قديم و مسموعات معدوم ؛ و بصير قديم و بصر قديم و مبصرات معدوم . همچنين كلام نيز به نزديك ما صفت ذات است چون علم و قدرت و ارادت و سمع و بصر و كلام نبود مگر امر و نهى . پس آمر قديم بود و امر قديم و مأمورات معدوم . چون موجود آيند ، مأمور آيند به