است . اهل سنت گويند كه كلام خداى صفت ذات است و معتزليان گويند صفت فعل است . چون صفات فعل دارند محدث و مخلوق گويند . باز اهل سنت چون صفت [ ذات ] دارند قديم گويند غير مخلوق . و دليل بر آنكه كلام خداى مخلوق نيست آن است كه خداى تعالى گفت :
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ .
خداى خبر داد كه ما همه چيزها را كه هست گردانيم به قول هست گردانيم .
و اين دليل است بر آنكه كلام خدا مخلوق نيست از چند وجه : يكى آن است كه خبر داد كه من چيزها را به كلام آفرينم ، اگر كلام مخلوق بودى خداى تعالى به مخلوقى محتاج بودى تا چيزى بيافريدى . و چون او را به خلق حاجت نيست درست شد كه كلام مخلوق نيست . ديگر دليل اين آيت آن است كه گفت من چيزها را از كلام آفرينم ، اگر كلام آفريده بودى كلامى دگر بايستى تا او را بيافريدى الى ما لا يتناهى .
و مخلوقى لا يتناهى محال بود ، از بهر آنكه مخلوق را اول بايد ، و نامتناهى را اول نبود ، با اول بىاول متضاد بود . سيم دليل از آيت آن است كه خداى تعالى خبر داد كه من همه چيزها به كلام آفرينم .
درست شد كه كلام موجود بوده است پيش از همه آفريدهها ، و آنچه بر همه محدثات سابق بود قديم بود . از بهر آنكه مخلوق بر همه مخلوقها سابق نبود ، لكن روا بود كه مخلوقى بر مخلوقى سابق بود ، چون بر همه مخلوقان سابق بود ، قديم بود . نبينى كه چون حق تعالى بر همه مخلوقان سابق است قديم است .
و از عبد الله بن عباس رضى الله عنه روايت آوردهاند كه او چنين گفته است در تفسير اين آيت كه :
قُرْآناً عَرَبِيًّا غَيْرَ ذِي عِوَجٍ ،
اى غير مخلوق . و اين را تأويل است ، و آن آن است كه عوج كژى بود ، و هيچ مخلوق از كژى خالى نبود ، اگر هيچ كژى ندارد ، كژى و نقصان حدثى دارد . پس خداى تعالى خبر داد كه قرآن را هيچ كژى نيست . درست شد كه قديم است و پاك ، بىعيب قديم بود و بس .
و نيز خبر پيغمبر است صلوات الله عليه كه گفت : القرآن كلام الله غير مخلوق و من قال مخلوق فهو كافر بالله . و از ابو يوسف