تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
كه در لغت چنين گويند كه فلان چيز در فلان چيز است . و آن را چهار تأويل بيش نباشد و پنجم نيابد هرگز . يكى آن است كه گويى قرآن در مصحف است چنان كه آب در كوزه است يا جامه در صندوق و اين تأويل خطا است ، از بهر آنكه آب جسم است و كوزه جسم ؛ و قرآن جسم نيست . و نيز چون آب را از اين كوزه بگردانى كوزه تهى ماند . وگر قرآن را به هزار مصحف بگردانى مصحف تهى نماند . پس درست شد كه اين تأويل خطا است . و تأويل ديگر آن است كه گويى قرآن در مصحف است چنان كه گويى فلان در نماز است . و اين نيز درست نيست از بهر آنكه نماز فعل مصلى بود ، و فعل هرگز ظرف فاعل نبود . و نيز معنى اين سخن كه فلان در نماز است آن است كه فلان فاعل نماز است ، و چون قرآن در مصحف بدين تأويل گويى قرآن فاعل مصحف بود ، و اين محال است . سيم تأويل آن است كه گويى قرآن در مصحف است ، چنان كه گويى امير در تدبير است ، و اين تأويل نيز خطا است . از بهر آنكه مجاز مقلوب است ، امير در تدبير نبود ، لكن تدبير در امير بود . اگر بر اين قياس گويى كه قرآن در مصحف نبود ، بل كه مصحف در قرآن بود . اين نيز باطل است و محال . چون اين هر سه وجه تباه گشت ، صحيح نماند مگر وجه رابع . و آن آن است كه گويى قرآن در مصحف است ، چنان كه درود فلان ترا در نامه است ، يا بيع خانه در قباله است ، يا اجارهء باغ در چك است ، يا شعر رودكى در كتاب است . عين درود در نامه نبود به حقيقت ، چه درود صفت دروددهنده بود در نامه حكايت آن درود بود و عين بيع و اجاره در چك نبود چه بيع كلام بايع و مشترى ، و اجارهء كلام مؤاجر و مستأجر بود در چك حكايت اجاره و آن بيع بود ، و در كتاب عين شعر رودكى نباشد و لكن حكايت شعر رودكى باشد ، و جز بر اين تأويل درست نيايد هركدام تأويل كه جز اين كنى مخلوق گفته شود ، و مذهب اعتزال بود [ 94 الف ] و به محفوظ و مقروّ همچنين . مكتوب قرآن بود و كتابت نه . كتابت حكايت مكتوب بود و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 347 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى