با معتزليان بعضى ياد كرديم و برخى پس از اين ياد كنيم ان شاء الله .
اما كلام با كراميان آن است كه ايشان را گوييم شما كه قرآن را حادث گفتيد ، حادث بنفسه گفتيد يا حادث باحداث محدث ، سيمى دگر نيست . اگر گويند حادث باحداث محدث محدث و مخلوق گفته باشند ، از بهر آنكه [ 93 ب ] هرچه محدث احداث كند محدث بود ، و اين مذهب معتزليان است . و ايشان از همه طايفهها بر معتزليان سختترند ، و آنگه پوشيده مقالاتهاى ايشان مىگويند .
وگر چنين گويند كه قرآن را حادث بنفسه گوييم من غير احداث محدث ، اين بتر از آن پيشين باشد ، از بهر آنكه از اين مقالت مذهب دهريان لازم آيد ، به سبب آنكه بيشتر دهريان برآنند كه اين چيزها خود حادث مىگردند بىآنكه ايشان را محدثى است ، و اين عالم همچنين مىرود ، و هميشه چيزى نو حادث مىگردد بىآنكه اين چيزها را صانع است . و هميشه چنين بود و هميشه چنين باشد .
پس چون گروهى كه دعوى ملت اسلام كنند روا دارند كه يك چيز حادث گردد بىاحداث محدثى ، خصمان را بر ما حجت لازم گردد . و گويند چون يك چيز روا بود كه حادث گردد بىآنكه او را محدثى بود ، ديگر چيزها چرا روا نباشد ؟ ! و نعوذ بالله از اعتقادى كه آن دهر [ يان ] را قوت دهد .
باز گفت : « و انه متلو بالسنتنا مكتوب فى مصاحفنا محفوظ فى صدورنا غير حال فيها » . گفت : قرآن خوانده است بر زبانهاى ما ، نبشته است در مصحفهاى ما ؛ ياد داشته است در دلهاى ما ؛ و نهاده نيست در اين جايها .
جمله اين سخن آن است كه اگر كسى ما را پرسد كه اندر مصحف قرآن هست ، گوييم هست ، از بهر موافقت شريعت كه پيغمبر عليه السلام گفت : لا تسافروا بالقرآن الى ارض العدو . و بدين قرآن مصحف خواست . و نيز از امير المؤمنين عثمان وز امير المؤمنين على رضى الله عنهما روايت است كه گفتند : ما بين الدفتين قرآن به شريعت درآمده است مصحف را قرآن گفتن . پس از متابعت كردن شريعت چاره نيست ، لكن تأويل اين سخن ببايد دانستن ، و آن آنست
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 346
مساهمون: محمد روشن
ص٣٤٦