تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
به مضى زمان مندرس گردد ، و بر حق تعالى دروس روا نيست . و متكلم اين حروف را در حروف خطا افتد ، و بر حق سبحانه خطا روا نيست . و اين حروف به اختلاف لغات بدل گردد . به تازى الف و لام و لام و هى الله گردد ؛ و به پارسى خدا گردد ؛ و ديگر لغات همان و حروف به لغت مختلف گردد ، و بر حق تعالى اختلاف روا نيست . پس اين حروف و اين صوت دلالت‌اند بر مسمى . و مراد از اين حروف نه حروف است لكن معنى حروف است . و گروهى در اين مسئله چنين گفته‌اند كه اسماء بر دو گونه‌اند : يكى اسم آن است كه به برداشتن آن اسم نفى مسمى لازم نيايد ، اين اسم غير مسمى است ؛ و يكى اسم آن است كه به برداشتن آن اسم نفى مسمى لازم آيد . اين اسم مسمى است . بيان اين آن است كه اگر چنين گويى : زيد قاعد نيست ، قعود نفى شود نه زيد ؛ وگر گويى عمرو قايم نيست ، قيام نفى شود نه عمرو . پس اين قايم و قاعد اسم است و غير مسمى است . نبينى كه به نفى كردن اين اسم ، مسمى منفى نمىگردد ، چه صفتى در مسمى منفى مىگردد و باز شىء و موجود اسمى است كه اين اسم مسما است . از بهر آنكه چون گويى عمرو موجود نيست مسمى منفى گردد ؛ وگر گويى زيد شىء نيست ، مسمى منفى گردد . پس هر اسمى كه به نفى آن اسم مسمى منفى شود آن اسم مسمى است ؛ و هر اسمى كه به نفى آن اسم مسمى منفى نگردد آن اسم غير مسما است .