تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كه كس را به دو راه نباشد ، جز هستى راهى دگر نيابد ، مقر آيند هستى ذات او را و هستى صفات او ، وز او بيرون از اين چيزى ديگر ندانند . چيزى [ كه ] نباشد چگونه دانند ؟ ! بيش از هستى معنىاى ديگر نيست هم ذات را و هم صفت را . چون بيش از اين نباشد بيش از اين راه نباشد . و طريق سلامت آن است كه به هستى ايمان آرى هم به ذات او و هم به صفات او . بدانى كه او را هيچ شبيه نيست در صفات او ، و هيچ مثل نيست به ذات او از اين بيشتر هيچ راه نيست . باز گفت : « و اولها بعضهم » . و تأويل كرد اين صفات را گروهى از ايشان . [ قوله ] : « فقال معنى الاتيان منه ايضا ما يريد اليه » . اتيان خداى تعالى به جاى آن است كه آنچه خواهد بدانجاى برساند ، چون مراد خويش به كسى برساند يا به چيزى برساند اين را اتيان گويند . باز گفت : « و نزوله الى الشىء اقباله عليه » . و فرود آمدن او سوى چيزى اقبال كردن او است برآن چيز . و اقبال نه آن بود كه مخلوقان روى به چيزى آرند يا از چيزى اعراض كنند . لكن معنى اقبال نيكوى كردن بود با آن چيز يا با آن كس ، و اين متعارف است ميان خلق . چون زمانه كسى را مساعد شود و مرادهاى او همه برآيد ، خلق گويند دولت روى به دو آورده است ، و روزگار بر او اقبال كرده است . وگر سلطانى يا مهترى كس را نكوتر دارد ، ديگران گويند سلطان بر فلان اقبال كرده است . [ نه ] اين اقبال آن بود كه روى از كسى بگرداند به ظاهر ، و روى به دو آرد . لكن اين اقبال آن بود كه عنايت به جاى او بيشتر كند . اكنون اين اقبال را نزول گويند ، و ميان خلق اين متعارف است كه چون كسى كسى را دوست دارد گويند فلان را فلان فرود آورده است و همه آنجا فرود آمده‌اند . و نيز چون آن‌كس را ملامت كنند گويند همه با فلانى مباش لختى با ما باش بيكبارگى آنجا فرود آمده‌اى و همه فلان را گشته‌اى . باز گفت : « و قربه كرامة و بعده اهانة » . و حديث قرب و بعد پيش از اين ياد كرديم . پس گفت : « و على هذا جميع الصفات المتشابه » . در