متشابه را نيز جواب همين است . چون گفتيم : امنا بما قال الله على ما اراد الله و آمنا بما قال رسول الله على ما اراد رسول الله . ايمان ما درست شود . و پس از اين بر ما واجب نيست تا همه را معنى بدانيم ، از بهر آنكه اگر معنى بازجوييم باشد كه تأويلى اعتقاد كنيم كه خداى تعالى غير آن خواسته است ، ايمان را تباه كند ايمانى درست به تقليد بهتر از علمى طلب كردن كه ايمان به زوال آرد يا خطر زوال ايمان باشد .
باز گفت : « قال محمد بن موسى كما ان ذاته غير معلولة كذلك صفاته غير معلولة » .
چنان كه ذات او معلول نيست يعنى چون مخلوقان را ذات به علتى قايم است كه اگر آن علت زوال آيد ، ذات نيست گردد . همچنين صفات ايشان معلول است به علتى كه اگر آن علت را زوال آيد صفات ايشان را نيز زوال آيد ، باز ذات او را علت نيست . از بهر آنكه بر ذات او تغير جائز نيست ، و نه اختلاف احوال و نه زيادت و نه نقصان و نه نيستى و نه زوال . صفات او همچنين است . اين اتيان و مجىء و نزول صفات او است . ما نگوييم كه صفات او را تغير بود يا زوال ، همچنانكه ذات حق را نگفتيم .
باز گفت : « و اظهار الصمدية اياس عن المطالعة على شىء [ 88 ب ] من حقايق الصفات او لطائف الذات » . و ظاهر كردن صمديت نوميد كردن است خلق را از آنكه مطلع شوند [ بر چيزى ] از حقايق صفات او يا لطائف ذات او . معنى اين آن است و الله اعلم كه چون خداى تعالى صفت خويش ياد كرد به احديت ، همچنان ياد كرد به صمديت . گفت :
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ،
و نگفت : الصمد . لكن تكرار كرد اسم الله را و گفت :
اللَّهُ الصَّمَدُ .
به احديت خود را گفت الله ، و به صمديت خود را ديگرباره الله گفت تا وهم خلق نيفتد كه معنى صمديت احديت است ، لكن بدانند كه صمديت را معنىاى است چنان كه احديت را معنى است به اثبات احديت ، نفى شريك نهاد ، و نفى ولد و نفى زوجه و نفى ضد و ند و نفى مثل و شبه ، و آنچه بدين ماند .
و باز معنى صمديت نزديك بيشتر اهل تفسير و تأويل آن است