تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
كتاب پيش از اين ياد نكرده است اما ما برخى از آنچه متقدمان گفته‌اند ياد كنيم . و بعد از آن آنچه حق است از گفتهء ايشان پديد كنيم از بهر نصيحت مسلمانى را و شفقت اسلام را تا ياران ما در خطا و شبهت نيفتند كه دين ايشان را زيان دارد . گروهى چنين گفته‌اند كه اتيان و مجىء و نزول خداى را بر ظاهر برانيم ، و اين قول مشبهه و مجسمه است كه بر خداى انتقال روا داشتند . و اين همه صفات محدثات است و حق تعالى از اين بيزار است ، و بطلان بعضى از اين در پيش ياد كرده‌ايم ، و فزون‌تر نيز ياد كنيم ان شاء الله . و ما از اين بيزاريم ، و هركه خداى را جل و عز بدين وصف شناسد از ملت اسلام خارج بود و گروهى چنين گفته‌اند كه [ 89 الف ] اتيان خداى تعالى نه آن باشد كه خداى تعالى به بندگان آيد يا به مكانى آيد لكن چون بندگان را از گور برانگيزد و پيش خويش آرد ، آن آمدن به نزديك او آمدن خداى تعالى باشد . و اين چنان است كه چون كاروان به رباط رسند گويند رباط آمد و باديه آمد يا شهر آمد يا منزل آمد . آينده ايشان باشند نه آن منزل . بر اين معنى اتيان خداى تعالى روا داشتند ، و معتزليان بر اين قول اعتماد كردند ، و اين درست نيست . از بهر آنكه اتيان غير اتيان من نبود ، و اين مجاز بود نه حقيقت و خداى تعالى را صفت مجاز روا نبود . و گروهى چنين گفتند كه اتيان خداى تعالى معزول كردن همه خلق بود از ملك و از ملك ، تا ملك و ملك تنها خداى را ماند . چنان كه گفت :
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ .
و نيز گفت :
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ .
و اين ميان خلق متعارف است كه چون كسى بر چيزى يا بر جايى پادشا گردد گويند فلان بيامد و جاى ما بگرفت . و باشد كه آن فلان خود جاى ايشان نديده باشد . و گروهى چنين گفته‌اند كه اتيان خداى اتيان ملايكه بود ، و ميان خلق متعارف است كه چون سپاه ملكى جايى بيايد گويند فلان آمد . آمدن سپاه او را آمدن او خوانند ، و افعال ايشان را فعل او خوانند . و كتاب خداى تعالى خود بدين ناطق است چنان كه گفت :