تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
همباز . و آن ديگر گروه نيز كافراند از بهر آنكه از خداى تعالى نفى كردند صفتى كه خود را گفت ، و آن علم و قدرت است . باز گفت : « و اجمعوا انها لا تتغاير » . صفات او را تغاير نيست . [ قوله ] : « و ليس علمه قدرته و لا غير قدرته » . علم او قدرت نيست و غير قدرت نيست . « و كذلك جميع صفاته » . همچنين همه صفات او . [ قوله ] : « من السمع و البصر و الوجه و اليد ليس سمعه بصره و لا غير بصره » . همه صفات وى همچنين است و دو صفت را نگوييم كه اين صفت آن صفت است ، و اين صفت پيش از اين ياد كرده‌ايم در ذات و صفات ، كه صفت خداى خداى نيست و غير خداى نيست . و معنى اين بيان كرديم . و همان معنى كه ميان ذات و صفت گفتيم در صفتين سخن همان است ، لكن زيادت كنيم . اما آنكه گفتيم صفتين غيرين نباشند خداى را هم از بهر آن معنى است كه ياد كرديم كه حقيقت غيرين آن بود كه روا بود وجود يكى با عدم ديگرى و فناى يكى با بقاى ديگرى . و چون بر صفات خداى تعالى به هيچ حال فنا روا نيست و نه عدم ، مغايرت باطل گشت . اما آنكه گفتيم هر دو صفت يكى نباشند از بهر آن گفتيم كه علم معلوم تقاضا كند نه مقدور ؛ و قدرت مقدور تقاضا كند و معلوم نه ؛ و سمع مسموع تقاضا كند نه مبصور ؛ و بصر مبصور تقاضا كند نه مسموع . درست [ شد ] كه سمع و بصر نبود و علم و قدرت نبود . باز گفت : « كما انه ليس هو هو و لا غيره » . همچنان‌كه خداى تعالى علم نيست و غير علم نيست . اين دليل مىكند از ذات بر صفات . گفت : همچنان‌كه ذات را با صفات گفتيم لا هو و لا غيره بدان دليل كه ياد كرديم هر دو صفت را همين گوييم . علم را با قدرت نگوييم هو هو و لا غيره و سمع را با بصر همين ، [ 88 الف ] و ديگر صفات هم بر اين قياس . [ قوله ] : « و اختلفوا فى الاتيان و المجىء و النزول » . اتيان و مجىء خداى تعالى در قرآن ياد كرده است چنان كه گفت :
هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ .
و جاى ديگر گفت :