هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ .
و نيز گفت :
وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا .
و اما نزول در قرآن نيست ، و لكن در خبر پيغمبر عليه السلام آمده است ، و اين خبر را در صحاح آوردهاند ، و اهل نقل اين خبر را درست دانستهاند . و آن آنست كه پيغمبر عليه السلام گفت : اذا كانت ليلة النصف من شعبان ينزل الله تعالى الى السماء الدنيا فيقول هل من داع فيستجاب له هل من سايل فيعطى سؤله هل من مستغفر فيغفر له ، و مانند اين اخبار بسيار است ، و مشبهه در اين آيات و در اين اخبار راه گم كردند ، چنان كه ياد كنيم ان شاء الله تعالى .
و اما كتاب را منكر گشتن روى نيست ، و اخبار پيغمبر را عليه السلام رد كردن وجه نيست . ايمان بايد آوردن كه اين صفات خداى است ، تا كتاب را منكر نگرديم و خبر پيغمبر را منكر نگرديم ، و بعد از اقرار دادن بدان ، آنگه تأويلها ياد كنيم .
در كتاب چنين مىگويد : « و قال الجمهور منهم انها صفات له كما يليق به و لا يعبر عنها باكثر من التلاوة و الرواية و يجب الايمان بها و لا يجب البحث عنها » . جمله اين طايفه چنين گفتهاند كه اين همه صفات خداى است چنان كه درخور او است ، و از آن عبارت نكنيم بيشتر از آنكه در كتاب خوانديم يا به خبر روايت كنيم . و ايمان آوردن بدين واجب است ، و بحث كردن از آن واجب نيست . و اين طريق سلامت است از بهر آنكه شرط درستى ايمان نه آن است كه هرچه بنده بدان ايمان آرد همه بداند . ليكن چون گرويد به جملهء آنچه حق است و بيزار گشت از جملهء آنچه باطل است بدين مقدار ايمان بنده درست گردد . نبينى كه ما جمله انبيا را عليهم السلام نمىشناسيم ، و ما همه را چگونه شناسيم كه خداى تعالى خبر همه با پيغمبر نگفت ، چنان كه ياد كرد : منهم من قصصنا عليك و منهم لم نقصص عليك .
پس ايمان پيغمبر عليه السلام با اين همه درست بود ، و چنان كه ايمان پيغمبر درست بود ايمان ما هم درست باشد .
و همچنين جمله كتابها را نشناسيم و جمله ملائكه را نشناسيم ، لكن چون بجمله ايمان آورديم ، ايمان ما درست است ، و اين صفات