تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
پس شيخ رحمة الله [ عليه ] رحمة واسعه جواب مىدهد و مىگويد اين سخن باطل است كه اگر از بهر نفى جهل عالم شايد خواندن ، يا چون از بهر نفى عجز قادر شايد خواند ، بايد كه همه جمادات قادر و عالم باشند ، از بهر آنكه جهل از جمادات منفى است و ايشان را عالم نگويند ؛ از بهر آنكه علم نيست همچنان‌كه جهل نيست . و نيز عجز از همه جمادات منفى است و ايشان را اسم قادرى نيست ، از بهر آنكه قدرت نيست ، همچنان‌كه عجز نيست . پس اگر چنان بودى كز بهر نفى صفتى آن نام كه ضد اين صفت است لازم آمدى [ 86 الف ] چون جماد را عاجز نگفتيم قادر لازم آمدى ، و چون قادر نگفتيم عاجز لازم آمدى ، و باتفاق جمادات نه قادراند و نه عاجز ؛ و عالم و جاهل همچنين . و نيز چون جمادات را علم نيست اگر به نفى علم جهل لازم آيد همچنين . چون جهل نيست علم لازم آيد ، آنگه هم عالم بود و هم جاهل . و يك ذات هم عالم و هم جاهل محال است . درست شد كه به نفى هيچ صفت اسم ضد او لازم نيايد تا آن صفت كه ضد او است نبود . پس بدانستيم كه خداى را تنها از بهر نفى جهل عالم نگفتيم ، لكن هم از بهر نفى جهل و هم از بهر ثبوت علم و تنها از بهر نفى عجز قادر نگفتيم ، لكن هم از بهر نفى عجز و هم از بهر اثبات قدرت و ديگر صفات همه بر اين قياس است . باز گفت : « و ليس وصفنا له بهذه الصفات صفة له بل وصفنا صفتنا و هو حكاية عن صفة قائمة به » . و نيست وصف كردن ما او را بدين صفات صفت او ، لكن وصف كردن ما صفات ما است ، و حكايت از صفتى كه قايم است به وى . معنى اين سخن آن است كه ما را با معتزله خلافى ديگر است ، و آن آن است كه ايشان چنين گويند كه خداى را خود صفت نيست . صفت او صفت كردن ما است او را . و آنكه ما مىگوييم كه او عالم است ، صفت او اين گفتار ما است ، و حى و قادر و ديگر صفات همچنين . و باز ما مىگوييم نه چنين است علم و قدرت و حيات صفات‌اند قايم كه حق تعالى بدين صفات حى است و عالم است و قادر است . و گفتار ما كه او عالم است يا قادر است يا حى است صفت او نيست ، لكن