تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
چيزى ديگر لازم نيايد . لكن بازانكه لازم نيايد به شاهد بنماييم تا شبهت تمام‌تر برخيزد . آنكه واحد من العشرة لا هو العشرة و لا غير العشرة . يكى از ده نه ده باشد نه غير ده . چه اگر يكى از ده ده باشد همين يكى خود ده بود نه ديگر به كار نيايد تا ده گردد . و نيز اين يكى از ده غير ده نيست . چه اگر اين يكى از ده غير ده بودى آن نه ده بايستى . تا اين يكى غير عشره بودى و نيز اين يكى از عشره جزء عشره نيست ، و بعض عشره نيست ، از بهر آنكه آن نه با اين يكى عشره‌اند . و چون اين يكى بعض عشره بود ، بعض خويش بود . و اگر جزء عشره بود جزء خويش بود ، و محال بود كه چيزى جزء خويش يا بعض خويش بود ، و اين همه كه يكى را از عشره جزء عشره مىخوانند يا بعض عشره مىخوانند ، مجاز وسعت عبارت است و حقيقت نيست . چون در شاهد نشان است كه واحد من العشرة لا هو العشرة و لا غير العشرة و لا جزء العشرة و لا بعض العشرة . چرا بر خداى و صفات خداى روا نباشد ، و مثال اين بسيار است چنان كه انف از وجه لا هو الوجه و لا غير الوجه ؛ و چنان كه راس از انسان لا هو الانسان و لا غير الانسان ؛ و چنان كه كم از قميص لا هو القميص و لا غير القميص . پس درست شد كه اين همه روا باشد . به اصل سخن بازگرديم و گوييم خداى تعالى هست و ذات او موصوف است به حيات و علم و قدرت ، و او را صفات است . اين همه ثابت كنيم تا چيزى را از خداى يا صفات او منكر نباشيم و نه ذات او را به هيچ ذات ماننده كنيم و نه صفات او به هيچ صفات ، تا از زمرهء مشبه نباشيم ، تا صفات او را هو نگوييم و غير او نگوييم ، تا از آن عيوب كه ياد كرديم چيزى بر ما لازم نيايد . و خداى را به چنين توحيد پاك شناسيم بىتعطيل و بىتشبيه . و يافت اين نعمت را شكر كنيم و بقاى اين نعمت از خداى تعالى بخواهيم . پس گفت : « و ليس معنى اثباتها انه محتاج اليها و انه يفعل الاشياء بها » . و معنى صفات خدا نه آن است كه او بدين صفات محتاج است و چيزها بدين صفات كند . اين سخن اشارت است به