سؤالى كه معتزليان بر ما آرند ، و آن آن است كه چون خداى را صفات گوييم او را محتاج گفته باشيم بدان صفات و گفته باشيم او چيزها كه بكند به خود نكند به صفات كند . و آنكه او را چيزى بايد تا كار كند محتاج باشد بدان چيز ، و به غيرى كار كرده باشد . و چون خداى را غير خويش به كار نيايد تا كار كند ، او را به چيزى حاجت نباشد . پس او را صفات به كار نيايد .
و شيخ رضى الله عنه چنين مىگويد به رمز كه اين دعوى است كه بر ما كرديد ، و دعوى را اقرار ما بايد تا اگر نه ما دليل نگوييم او را به چيزى حاجت است تا آنچه كند به غير خويش كند ، از بهر آنكه ما خود دليل اثبات كرديم بر نفى غيريت از صفات او .
و اما فصل احتياج آنگه لازم آيد كه ما صفات او را محدث گوييم يا بارى را قديم نگوييم ، از بهر آنكه احتياج صفت محدثات است و احتياج نشان ضعف و عجز است . و چون باتفاق بر خداوند ضعف و عجز روا نيست ، درست شد كه بر او احتياج روا نيست . و نيز محتاج به چيزى كسى را گويند كه تواند بود كه آن چيز او را بود يا نبود ، تا چون ببود مستغنى گردد ، و چون نبود محتاج گردد .
و صفات خداى تعالى نزديك ما از جملهء واجبات است نه از جايزات . پس معنى احتياج باطل گشت . و نيز هركه به چيزى محتاج بود ، به وجود آن چيز زائد گردد [ 85 ب ] و به فوات او ناقص گردد .
و اين بر خداى تعالى روا نيست . و نيز حقيقت آن است كه خداى تعالى قديم است و صفات او هم قديم . و هرگز نبود كه اين صفات نبود و هرگز نباشد كه اين صفات نباشد .
و چون صفات قديم بود خود بر قديم احتياج روا نبود . لكن ما اثبات صفات از بهر آن كرديم كه اين صفات را در شاهد ضداند ، كه چون علم نبود جهل لازم آيد . و چون قدرت نبود عجز لازم آيد ، و هر آن دو صفت كه ضدين باشند هر ذاتى كه از آن صفت نام گيرد از دو ضد يكى بر او لازم آيد ، چون جهل بر او روا نيست علم بايد كه ثابت بود . و چون عجز روا نيست ، قدرت بايد كه ثابت بود .
باز گفت : « و لكن معناها نفى اضدادها و اثباتها فى انفسها » .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: محمد روشن
ص٣١٥