گفت ، و تأويل آن هم به خدا بازگذارند . و متهم قصور فهم و عقل خود را كنند نه كتاب خدا را يا سنت پيغمبر را عليه السلام .
باز گفت : « ليس كالاسماع و الابصار و الايدى و الوجوه » . سمع خدا چون سمع مخلوقان نيست كه سمع مخلوقان اذن است ؛ و بصر او چون بصر مخلوقان نيست ، كه بصر مخلوقان [ 84 ب ] حدقه است و سواد و بياض است و شحم و لحم است و عروق و عصب و دم است ؛ و خدا را بصر است ، و از اين صفات بر [ او ] هيچچيز جائز نيست .
و يد او چون مخلوقان نيست ، كه يد خلق جارحه است و مفاصل است و اصابع است و كف است و ساعد است و عضد است و اجزا است ؛ و او را قبض و بسط است و مماست است و زيادت قوت است و نقصان قوت است . و خدا را يد است ، و از اين همه بر خدا چيزى جائز نيست .
و نيز وجه خدا چون وجوه خلق نيست كه وجوه خلق اشرف جوارح است ، و بر خداى تعالى جارحه روا نيست . و وجه نامى است اجتماع جوارح مخصوص را چون جبهت و حاجبين و عينين و اشفار و جفون و خدين و عارضين و انف و شفتين و ذقن و لحيين . چون اين همه مجتمع گردد آن را وجه خوانند ؛ و از اين همه يكى بر خدا روا نيست . و نيز وجه در كلام عرب از مواجهه گرفتهاند ، و مواجهه مقابله باشد ، و ما باطل كرديم پيش از اين ، كه مقابله و مواجهه بر خداى تعالى روا نيست .
پس گفت : « و اجمعوا انها صفات [ لله و ] ليست بجوارح و لا اعضاء و لا اجزاء » . اجماع است ايشان را كه اين همه صفات خداىاند و جوارح و اعضا و اجزا نيستند . و بطلان اين همه در پيش ياد كرديم .
[ قوله ] : « و اجمعوا انها ليست هى هو و لا غيره » و اجماع است اهل سنت و جماعت را كه صفات خداى خداى نيست و غير خداى نيست . لكن بايد گفتن كه صفت خدا است . و خداى تعالى موصوف است بدين صفتها . اگر ما را گويند صفات خدا خدا است ؟ گوييم نه . اگر گويند غير خدا است ؟ گوييم نه . صفت گوييم و بس .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: محمد روشن
ص٣١٢