جسم چگونه بود ؟ !
و نيز گفت : « و لا اعراض » . صفات خداى تعالى اعراض نيست از بهر آنكه در اول كتاب ياد كرديم كه عرض را بقا روا نبود ، و صفت خدا قديم است و بر قديم نيز فنا روا نبود . پس چون موصوف جسم بود يا جوهر صفت عرض بود ، و خداى تعالى جسم و جوهر نيست صفت او عرض كى باشد ؟ !
پس گفت : « و لا جواهر » صفات خداى تعالى جواهر نيست از بهر آنكه جوهر حامل صفت بود و حامل صفت محال بود كه صفت بود . و نيز حقيقت جوهر حامل اعراض بود و قابل متضادات . و ما درست گردانيديم پيش از اينكه اين بر خدا روا نيست پس چگونه روا بود كه چون ذات جوهر نبود صفت جوهر بود ؟ !
دگر گفت : « و ان له سمعا و بصرا و وجها و يدا على الحقيقة » .
خداى تعالى را سمع است و بصر است و وجه است و يد است به حقيقت .
و معتزليان منكراند كه خدا را سمع است يا بصر است ، يا خداى تعالى خود بيند يا شنود ، كه ايشان معنى شنيدن و ديدن معنى دانستن گويند . و خداى تعالى در كتاب خويش در بسيار آيتها خود را سميع و بصير گفته است ، و ديدن و شنيدن خود را ثابت كرده است چنان كه گفت :
إِنَّنِي مَعَكُما أَسْمَعُ وَ أَرى .
و نيز گفت :
أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى .
و خداى تعالى خود را وجه ياد كرد و گفت :
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ .
و نيز گفت :
وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ .
و نيز گفت :
فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ .
و نيز گفت :
إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ .
و خداى تعالى گفت :
بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ .
و نيز گفت :
ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ .
و نيز گفت :
يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ .
پس اهل سنت و جماعت بدين همه مقرند و ثابت كنند آنچه خداى تعالى خود را ثابت كرد ، و خدا را وصف كنند بدانچه او خود را وصف كرد ؛ و نفى كنند از او آنچه خدا از خود نفى كرد . و چون خدا را وصف كنند به چيزى كه او خود را وصف كرده باشد ، اگر آن صفت را در عقل خويش تأويلى نيابند كه آن بر خدا جائز بود بگويند ، وگر نيابند منكر نگردند لكن بگروند بدانچه خداى تعالى