تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
فعلى محكم متقن . پس چگونه روا داريم چندين هزار فعل محكم متقن چون آسمان و زمين و روز و شب و ماه و آفتاب و آنچه بدين ماند . و داشتن آسمان بر هواى لطيف و داشتن زمين بر آبى لطيف . اگر كسى كه او نه حى و نه عالم و نه قادر باشد و ايشان هوسى گفته‌اند كه آن را ياد بايد كردن تا جواب آن بگوييم تا اگر جايى اهل علم از مورى آن هوس بشنوند خاطر ايشان مشغول نگردد ، و آن هوس آن است كه چنين گفتند هركه را اسما بسيار بود در ذات او تكثر بايد تا مستحق اسماء كثير گردد . چون گوييم حى يكى ثابت گردد ، و به عالم دگرى و به قادر دگرى ، و چون حق يكى است لايتجزا و لا ينقسم او را اسما نباشد ، و اين هوس است . از بهر آنكه تكثر اسما براى تأثيرات مسما بود نه از بهر تكثر . و اين چنان است كه آتش يك شىء است و او را تأثيرات است ، يخ را بگدازد ، گدازنده خوانندش ؛ و خايه را ببندد ، بندنده خوانندش ؛ و چون سرما يابنده را گرم كند ، مسخنش خوانند ؛ و چون گوشت را بپزد ، طابخش خوانند ؛ و چون هيزم را بسوزد محرقش خوانند ؛ و چون تر را خشك كند ، مجفف خوانندش . پس چنان نيست كه هر تأثيرى را جزيى ديگر است ، لكن همان جزء از آتش چون اين افعال بكرد چند نام او را بدادند ، و بر او تكثر لازم نيامد . تا زانكه بر مخلوق تكثر روا است چرا روا نباشد كه براى تأثيرات افعال قديم او را از هر فعلى نامى دهند و بر او هيچ تكثر لازم نيايد . و ديگر قول معتزليان است خذلهم الله كه صفات را منكراند . حى بگويند و حيات نه ، عالم بگويند اما علم نه ، قادر بگويند لكن قدرت نه ، مريد بگويند و ارادت نه . و ديگر صفات همچنين . [ 83 ب ] اما اهل سنت و جماعت كثرهم الله حى به حيات گويند و عالم به علم و مريد به ارادت و قادر به قدرت و متكلم به كلام و سميع به سمع و بصير به بصر ، و صفات خداى تعالى را ثابت كنند . و كتاب خداى تعالى ناطق است بدين همه صفات كه ياد كرديم . گفت :
أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ ،
و گفت :
ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ ،
و گفت :
فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً ،
و گفت :