ملاقات بود . و هر دو را انتقال بايد از مكانين به يك مكان تا ملاقات بود . نخست غايبين بايند تا باز حاضرين گردند تا ملاقات بود . و هرچه از اين بر آن جائز بود از آن بر اين جائز بايد تا ملاقات بود .
و اين همه صفات محدثيناند . و چون حق قديم است وز صفات محدثات بر او هيچ جائز نيست ، روا نباشد او را ملاقات .
و حقيقت اين سخن آن است كه چون ذات محدث بود صفات در او حال بود ، و چون صفت را در ذات حلول بود ذات را نيز جاى حلول روا بود ، از بهر آنكه صفات درخور ذات بود . و ذات حق تعالى قديم است ، و قديم را حلول روا نبود . و در او حلول روا نبود .
باز گفت : « و هدايته من غير ايماء » . راه نمودن او بىاشارت كردن است . و معنى اين سخن آن است كه هركسى [ 81 ب ] از مخلوقان چون خواهد كه كسى را راه نمايد به چيزى يا به جايى اشارت بايد به فعل يا به قول ، تا از اين مشير به مشاراليه اشارتى نباشد فعلا او قولا هدايت نيفتد . و حق تعالى را به هدايت بندگان اشارت نبايد . حق تعالى نه مشير است و نه مشاراليه ، از بهر آنكه مشير از مكانى اشارت كند و مشاراليه در مكانى بايد . اگر حق مشير بود يا مشاراليه به هر دو صفت مكان لازم آيد .
و جملهء اين هر سه فصل كه ياد كرديم آن است كه مخلوقان را از مكان يا از زمان بد نيست ، و حق را به زمان يا به مكان وصف كردن روى نيست ، و او نه در زمان . و زمان فعل او و آنچه در زمان است هم فعل او . اگر آنچه در زمان است به زمان كند ، زمان را به كدام زمان كند ؟ ! و اگر آنچه در مكان است به مكان كند ، مكان را به كدام مكان كند ؟ ! چون فاعل نه در مكان و نه در زمان . و مفعولات [ با ] زمان يا در زمان و فاعل نه در مكان . و مفعولات با مكان يا در مكان . مباشرت و [ ملاقات و ] ايما هر سه تباه گشت ، چه اين هر سه را يا اجتماع زمان بايد يا اجتماع مكان . و هركس كه مباشرت فعلى كند تا با يك مفعول مباشرت است به ديگر فعل كردن نرسد ، و فعل او را تعاقب بايد . فراغت از اول و اشتغال به ثانى ، صفت مباشرت اين باشد .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: محمد روشن
ص٣٠٠