تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
المعصية . زيرا كه موفق مقبوض است ، مقبوضان نزديك باشند . و مخذول متروك است و متروك بعيد باشد . و قيل قريب اذا طلبناك بعيد اذا طلبتنا . چون ما ترا جوييم نزديكيم ، و چون تو ما را جويى دوريم . لان علة كل شىء صنعه و لا علة لصنعه . ما هركه را بجوييم بيابيم ، زيرا كه در هر مكانى كه هست او ملك ما است . و مكان ملك ما و ملك و ملك هر دو در قبضهء ما . و يافتن قبضهء خويش سخت آسان است . وگر معدوم است چون بجوييم هست كنيم . و باز ما ملك كسى نه‌ايم و در ملك كسى نه‌ايم ، ما را چگونه جويند و كجا جويند . و نيز گفته‌اند : قريب فى ايجاد الخلق بعيد فى افناء الخلق . نزديكيم به هست كردن ، دوريم به نيست كردن . يعنى چون خواهيم كه چيزى از دورى به نزديك آريم و نيست بود هست كنيم كه هيچ دورى از نيستى دور تر نيست . و چون خواهيم كه دور كنيم هست را نيست كنيم . و نيز گفته‌اند قريبم به دادن ايمان ، بعيدم به دادن كفر . چون ايمان دادم نزديك كردم ، چون كفر دادم دور كردم . بدين قول قرب كنايت محبت بود و بعد كنايت عداوت . و نيز گفتند : قريب اقرب من كل قريب بعيد ابعد من كل بعيد . من از همه قريبان قريب‌ترم ، يعنى به يافتن از همه چيزها آسان‌ترم ، و به گم كردن از همه چيزها عزيزترم . چه قرب باشد از آن بزرگتر كه نعيم كونين بدان قرب موصول باشد ، و چه بعد باشد از آن بزرگتر كه بلاى كونين به دو مقرون باشد . و نيز گفته‌اند قريب فى بعده بعيد فى قربه . چون قريب دانى بعيدم ، چون بعيد دانى قريبم . اگر مىپندارى كه قريبم بجوى تا كجاام ، وگرچنان‌كه بعيدم بگريز تا نيابم . هرچند دور تر گريزى قريب‌ترم ، و هرچند مرا بيش جويى بعيدترم . و همچنين ظاهر فى استتاره باطن فى ظهوره . ظاهرم در صفت باطنى ، باطنم در صفت ظاهرى . ظاهرم كه گم نگردم ، باطنم كه كس مرا نيابد . نه چنان ظاهرم كه تواى ، نه چنان باطنم كه تواى . اگر ظهور من چون ظهور تست . [ 80 ب ] بنگر تا ببينم . وگر باطن من چون باطن تست بگريز تا عاجز گردانم . پس از همه