تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
است . باز گفت : « لا يجتمع صفتان لغيره فى وقت و لا يكون بهما على التضاد فهو باطن فى ظهوره ظاهر فى استتاره » . دو صفت گرد نيايد در يك وقت جز او را و غير او را . بدان متضاد نباشد . پس او باطن است در ظهور خويش و ظاهر است در استتار خويش . معنى اين سخن ، و الله اعلم آن است كه هر دو صفت كه ضدين‌اند يا غيرين‌اند يا مختلفين‌اند به يك وقت نشايد وصف كردن بدان هر دو وصف غير خدا را ، از بهر آنكه چون به يك صفت موصوف كنى ، آن ديگر برود و نشايد كه هم در آن حال و يا هم در آن وقت باهم در آن حال موصوف آيد ، لكن آن صفت را دو حال بايد يا دو وقت بايد ، چنان كه حركت با سكون ضدين‌اند . و صفت مخلوقان در يك ذات به يك وقت هم متحرك و هم ساكن محال بود ، و اجتماع و افتراق همچنين ، و حيات و موت همچنين ، و آنچه بدين ماند . چون متحرك گويى سكون نفى گردد ، و چون مجتمع گويى [ 79 ب ] افتراق نفى گردد . و چون اين بدانستيم بازآييم به صفت خداى تعالى و گوييم باطن يا ظاهر در صفت مخلوقان ضدين‌اند . به حال ظاهرى باطن نباشند ، و در حال باطنى ظاهر هم نباشند . اول و آخر همچنين ، قريب و بعيد همچنين ، از بهر آنكه در حق مخلوقات ظاهر آن باشد كز حجاب بيرون آيد ، و باطن آن باشد كه در حجاب شود ، و اين هر دو بر خداى تعالى روا نيست ، هم در آن وقت كه او را ظاهر شايد گفتن باطن شايد گفتن و تضاد لازم نيايد . و در صفت مخلوقان اول و آخر ضدين باشند از بهر آنكه اول ابتدا وجود باشد و آخر انتها وجود باشد . ابتدا نيست هست گشتن است ، و انتها هست نيست گشتن است . هست نيست در يك حال محال است . چون گويى اول آخر نفى گردد ، و چون گويى آخر اول نفى گردد . و خدا را اول و آخر به يك وقت شايد گفتن ، و تضاد لازم نيايد . و نيز قريب و بعيد در صفت مخلوقان ضدين‌اند . در يك وقت يك ذات را قريب و بعيد نشايد گفتن از بهر آنكه قرب ملازقت است و بعد مسافت . و ملازقت با مسافت در يك جاى جمع نيايد . چون گفتى قريب ، بعيد