نفى گردد ، و چون گفتى بعيد قريب نفى گردد . لكن خدا را جل و عز به يك وقت قريب و بعيد شايد گفتن ، و تضاد لازم نيايد . اكنون تفسير اين سخنان بگوييم .
گفت : «
الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ
» . گفت : ظاهر و باطن ، ظاهر است قلوب را ، باطن است ابصار را . و نيز گفتهاند ظاهر است به دادن روزيها ، باطن است به بازداشتن بلاها . از بهر آنكه نعمت ظاهر است بتوان ديدن ، بلاى ناآمده باطن است ، نتوان ديدن .
و نيز گفتند ظاهر است به آيتها و دليلها . هر ذره بر هستى او گوايى دهد . باطن است از دريافتن كه ادراك را كفييت و احاطت بايد ، و اين بر خدا روا نيست . و نيز گفتهاند ظاهر است دوستان را ، باطن است دشمنان را . و نيز گفتهاند ظاهر است به نگهداشتن ظاهر بندگان از بلاها ، باطن است به نگهداشتن باطن بندگان از كفر وز هواها . و نيز گفتهاند ظاهر است به دادن ايمان بر روى زمين ، باطن است به تلقين كردن جواب در شكم زمين .
باز گفت : « القريب البعيد » . قرب او كرامت است و بعد او اهانت است . نه قرب مكان است به ملازقت ، و نه بعد مكان است به مسافت . و اين چنان است كه كسى را پرسند كه به امير كه نزديكتر است ، گويد وزير . و تواند بود كه وزير به شهرى دگر باشد ، و خادمان به مجلس امير حاضر باشند . اگر قرب ملوك ملازقت بودى ، خادم نزديك بودى و وزير دور بودى .
جواب بر ضد اين است . درست شد كه قرب ملوك كرامت است و بعد ايشان اهانت . پس هركه را بنوازد قريب است ، و هركه را خوار كند دور است ، و گرچه زبر عرش است .
و نيز گفتند : قريب بقدرته بعيد بذاته . دور است به ذات بدان معنى كه ذات او در هيچ مكان نيست ، قريب است به قدرت بدان معنى كه قدرت او همه جاى رسيده است . و نيز گفتند قريب من السرائر بعيد من الظواهر . از ظاهرها دور است و به سرها نزديك .
و اين موافق آن خبر است كه پيغمبر عليه السلام گفت : ان الله تعالى لا ينظر الى صوركم و لا الى اعمالكم و لكن ينظر الى قلوبكم . آنكه سر