تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
هيچ راه نه . اگر كرانه‌اى گشاده گردد تا در ميان او راه گردد معنىها برود ، نون گردد يا رى . اشارت بود به صمديت . و صمد آن بود كه كس را به دو راه نبود . و نيز گفته‌اند ها دايره بود ، و دايره مستقيم نيايد مگر با مركز پرگار . و دايره گرد مركز مىگردد ، و مركز بر جاى خويش اشارت بود به احتياج خلق به حق تعالى و به بىنيازى حق تعالى از خلق . پس چون هو اشارت گشت ، و اشارت‌ها بود تنها نبينى كه گويى له و منه و به و فيه . كنايت ها تنها باشد . باز چون از ها [ اشارت ] سازى ، تا واو را به وى نپيوندى نتوانى . اشارت كردن به هاى مفرد روى نيست ، چيزى بر او بايد بستن تا اشارت درست آيد . و آن تويى كه تا تو كه مشيرى نباشى اشارت درست نيايد . و اشارت كردن به هو گوايى دادن است كه من از حق تعالى غايبم ، چه حق تعالى غايب نيست . اگر در هو غيبت او بينى كافرى ، تو غايبى تا هو مىتوانى گفتن . پس در اشارت همه اشارت كنند كه آن دليل غيبت ايشان است . و بقى الحق فردا . و نيز تا ها تنها است ، دايره است ، چون واو به دو پيوندى به دو پاره گردد ، وصل فصل گردد ، مىبنمايد خلق را كه از آنجا كه خود را موصول مىدانند مفصول‌اند . و از اين لطيف‌تر است چون به هو اشارت كردى معنى دايره برخاست ؛ اشارت است بدانكه از آنجا كه اشارت كنى بدان كه اشارت مىكنى جز از آن است . باز گفت : « و ان قلت كيف فقد احتجب عن الوصف ذاته » . اگر گويى چگونه است ، سؤال خطا است ، از بهر آنكه ذات او از وصف واصفان محتجب [ 79 الف ] است . يعنى وصف واصفان را بر ذات او راه نيست . موصوف را چگونگى بايد تا باز سؤال كيف از او درست آيد . و عبارت نتوان كردن از ذات حق تعالى مگر به بىچونى و بىچگونگى . و معنى بىچون آن باشد كه چون او دگرى نيست . نفى آن مثل است نه اشارت . ذات تا مثلى نبود ، سؤال كيف درست نيايد . نخست شبهى و مثلى بايد او را تا بدان ماند ، تا چون سؤال كنى كه چگونه است جواب دهند كه چون آن ديگر است . پس چون او دگرى
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 291 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى