هستكننده نابوده چگونه باشد ؛ و نيستكننده چگونه نيست گردد ؟ !
باز گفت : « و لا يستره خفا » . پوشيدگى او را نپوشاند . [ 78 الف ] يعنى از آن ظاهرتر است كه هرگز پوشيده گردد . همه را پوشيده توان كردن و حق را پوشيده نتوان كرد . در هرچه مىنگرى صنع او است و صنع آينهء صانع است ، در صنع صانع را مىتوان ديدن و هرگز پوشيده نگردد .
قوله : « و تقدم الحدث قدمه » . باز گفت : متقدم است قدم او محدثات را . و اين از بهر آن گفت كه محدث را قديم گويند از بهر تقدم بعضى بر بعضى . ليكن آن قديمى باشد مقيد ، و قدم خداى تعالى قدمى مطلق است . لا اول له او بود ، و هيچ محدث نه . و هر چيزى كه متقدم بود بر جميع محدثات قديم بود و او را اول نبود ، [ از بهر ] آنكه چون او را اول بود ، او نيز هم محدث بود ، و آنگه متقدم بود بر بعضى محدثات نه بر كل محدثات . پس بايد كه او را اول نبود ، و محدثات را اول بود تا اوليت محدثات وقت حدوث ايشان باشد . و چون او را اول نبود بر جميع محدثات سابق بود تا قديم بود .
باز گفت : « و العدم وجوده » . يعنى و تقدم العدم وجوده . گفت :
هستى او متقدم است بر همه عدمها . يعنى بود پيش از محدثات ، و پيش از محدثات عدم بود . و باشد كه كسى را وهم افتد كه محدثات نبود و عدم بود ، وجود حق تعالى چگونه بود . بيان كرد كه پيش از آنكه محدثات بودند او بود ، وگر در وهم كسى صورت بندد كه وقت عدم محدثات او بيش از آن بود و از آن عدم بيشتر نيز هم بود ، و آن عدم نبود اگر عدم اول نهى يا وجود اول نهى هر دو خطا است . چه نهايت نهادن باشد ، و آنكه او را اول نباشد نهايت نباشد .
باز گفت : « و الغاية ازله » . يعنى و تقدم الغاية ازله . متقدم بود ازليت او بر غايتها ، يعنى بر هر غايتى كه اشارت كنى او از آن ازلىتر است ، وگر پيش از آن غايت اشارت كنى هم پيش از آن غايت است .
وهب بن منبه رحمه الله چنين ياد كند كه در ابتداى آفرينش عالم
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 288
مساهمون: محمد روشن
ص٢٨٨