او چگونه محيط گردد ؟ !
پس درست شد كه فكرت را بر علم حق تعالى احاطت نيست . و قدرت نيز همين است كه مقدوراتى كه موجوداند [ يا بودند ] يا خواهد بودن متناهىاند ، و فكرت كمال او را درنيابد . پس مقدوراتى كه نبودند و نباشند آن را فكرت چگونه دريابد . و قدرتى كه بدان قدرت به يك وقت هم معدوم و هم موجود كند هم حى و هم ميت ، هم يقظان و هم نائم ، هم غنى و هم فقير ، هم كافر و هم مؤمن ، هم صحيح و هم سقيم ، اينچنين قدرت در كدام وهم گنجد كه اين فعل ضدين است . و همه قدرتها كه به وى ضدى كنند در وقت كردن آن ضد از ضد او عاجز باشند . و حق تعالى همه اضداد به يك قدرت و به يك بار كند . و هم اين قدرت را چون دريابد ؟ ! و نيز قدرتى كه بدان قدرت به يك لحظت و به يك لمحت يا به يك خطرت چنين صد هزار كون كند يا صد هزار بار صد هزار ، يا هزار هزار بار هزار هزار كدام وهم و كدام فكرت اين قدرت را دريابد ؟ ! اگر همه اوهام خلق يك وهم گردد ، عدد مقدورات را درنيابد . پس قدرت قادر را چگونه دريابد ؟ ! و قدرت و علم صفتيناند . چون اوهام و فكر از ادراك صفت عاجز آمدند از ادراك موصوف عاجزتراند .
باز گفت : « و لا تحجبه الاستار » . پردهها او را حجاب نكند .
يعنى همه چيزها بيند و هيچچيز بر او پوشيده نگردد . ديدار او چون ديدار مخلوقان نيست كه چيزى بينند ، چون حجابى در ميان افتد از ديدن آن چيز بازمانند و باز خداى تعالى زير ثرى همان بيند و زبر عرش همان . و اين صفت تنها صفت بصر نيست ، چه همه صفات او را صفت همين است . همه قادران بعضى توانند بعضى نتوانند ، و او همه تواند ، از بهر آنكه قدرت همه ديگران را نهايت است ، و قدرت او را نهايت نيست .
و همه عالمان چيزى دانند و چيزى ندانند و او همه داند از بهر آنكه علم همه را نهايت است و علم او را نهايت نيست . و همه شنوندگان برخى شنوند و برخى نشنوند ، و او همه شنود . و ديگر شنوندگان چون يك سخن بشنوند از ديگر مشغول گردند ، و حق
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: محمد روشن
ص٢٨٣