تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
ضَعْفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ ضَعْفٍ قُوَّةً ثُمَّ جَعَلَ مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً وَ شَيْبَةً .
چون زمان بر آدمى رونده بود گاه از ضعف به قوت آمد ، و آن زيادت است ، و گاه از قوت به ضعف آمد ، و آن نقصان است . و چون زيادت و نقصان بر حق تعالى روا نيست جريان زمان بر او محال است . و هرچه از ضعف به قوت آمد پيش از ضعف معدوم بود تا موجود گشت ، و هرچه از قوت به ضعف آمد فانى گشت يا معدوم آمد . حركات زمان را تأثير اين است . [ 76 الف ] و چون بر حق تعالى از اين صفات هيچ روا نيست ، درست شد كه بر او جريان زمان روا نيست . باز گفت : « لا يجوز عليه المماسة و لا العزلة » . بر او مماست روا نيست از بهر آنكه مماست بين شيئين باشد تا هريكى از آن ديگرى را مماس گردد ، و اين صفت جسمين است . باز گفت : « و لا العزلة » . بر او عزلت روا نيست ، از بهر آنكه عزلت جدا گشتن بود . و عزلت را نيز هم دو بايد تا هريك را از آن ديگر عزلت باشد . و اين نيز صفات جسمى است . پس هر دليلى كه ما قايم كرديم بر بطلان جسميت ، آن دليل قايم است بر بطلان مماست و عزلت . و نيز هر دليلى كه قايم كرديم بر وحدانيت ، همان دليل قايم است بر بطلان مماست و عزلت . از بهر آنكه يك شىء نه مماس باشد و نه معتزل . باز گفت : « و لا الحلول فى الاماكن » . گفت : او را فروآمدن در مكانها نيست . و بعضى مشبهه حلول و نزول خداى تعالى روا داشتند . و به نزديك ما هركه اين بر خدا روا دارد ، مسلمان نيست . از بهر آنكه اين انتقال است ، و ما بطلان انتقال ثابت كرديم . و نيز حلول از علو به سفل باشد . مكانى بايد علو و مكانى سفل ، تا از علو به سفل انتقال كند تا صفت حلول ثابت گردد ، آنكه آن مكان كند حلول آرد از او فارغ ماند ، و آن مكان كه در وى حلول آرد به وى مشغول گردد . و هركه اين بر خدا روا دارد خدا را نشناخته است . و اينجا مسأله‌اى است كه ما لازم كنيم بر آنها كه بر خداى تعالى مكان روا دارند . گوييم امروز مكان او كدام است ؟ گويند عرش . گوييم قادر هست كه در عرش حيات نهد ، نتوانند گفتن كه نه .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 281 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى