تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
خداى تعالى بود و مكان و زمان و جهت نه . و مكان را بيافريد و زمان و جهت را هست كرد از پس آفريدن زمان و مكان و جهت ، نه در مكان و زمان و جهت ؛ همچنان بود كه پيش از آفريدن مكان و زمان و جهت . قوله : « لا يحويه مكان » . پس گفت گرد در نگيرد او را هيچ مكان ، و دليل بطلان مكان مر حق را در پيش ياد كرديم ، و اينجا نيز رمزى هست ، و آن آنست كه چون مكان او را گرد درگيرد او اصغر از مكان بايد . و اين نيز محال است . و معنى ديگر آن است كه آن مكان حافظ [ اين ] متمكن بايد ، و اين نيز بر حق تعالى محال است . و ببايد دانستن كه هر چيزى كه روا باشد وجود او در مكانى ، روا باشد وجود او در ساير امكنه ، و هركه جائز دارد وجود حق تعالى در همه مكانها كافر باشد . نبينى كه چون روا باشد كه من در مكانى باشم ، و آن ارضى است ، روا بود كه در آسمان باشم يا در بهشت يا در دوزخ يا در رحم زنان يا در متوضا ، و جمله مكانها از اماكن شريف و خسيس . پس چون روا نباشد حق را تبارك و تعالى بدين اماكن موصوف گردانيدن كه از زشتى نام آن نمىبريم . درست شد كه او را مكان نيست . در جمله دلايلى كه مصطفى عليه السلام بر نصارى لازم كرد كه عيسى عليه السلام إله نيست ، يكى اين بود كه گفت بر خر مىنشست ، و در رحم زنى بود ، و اين صفت إله نبود . پس هركه بر خدا يك مكان روا دارد اين همه بر او لازم آيد . و ميان اهل اسلام اتفاق است كه كل عالم در مكان نيست ، از بهر آنكه اگر كل عالم در مكان بودى آن مكان در مكانى بايستى ، و آن مكان در مكانى ديگر الى ما لا يتناهى ، و اين محال است . پس درست گشت كه كل عالم در مكان نيست ، و محال باشد كه مصنوع اندر مكان باشد و صانع نيز اندر مكان . باز گفت : « و لا يجرى عليه زمان » . زمان بر او نگذرد از بهر آنكه گذرانندهء زمان خود او است ، و محال بود گذشتن زمان بر گذرانندهء زمان . و هركه زمانى بر او بگذرد يا از نقصان به زيادت رود يا از زيادت به نقصان . چنان كه خدا گفت :
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 280 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى