شد يا متحرك ساكن شد بىآنكه او را بجنبانيدند و بيارامانيدند ، خدا را جل و تقدس نشناخته است .
باز گفت : « ليس بجسم » . خداى تعالى جسم نيست ، و در حقيقت جسم ميان اهل اصول خلاف است . نزديك معتزليان جسم طويل و عريض و عميق است ، و نزديك كراميان معنى جسم قايم به نفس است ، همچنانكه نفس و ذات و موجود و شىء كه اين همه عبارت بود از هستى چيز . و به نزديك اهل سنت و جماعت حقيقت جسم مؤلف بود .
پس چون به نزديك معتزله جسم طويل و عريض و عميق بود كمترين جسمى [ را ] سه اجزا بايد تا طول و عرض و عمق او را صفت شود .
و چون خداى تعالى يك شىء است لا ينقسم فى ذاته باطل شد كه جسم بود ، و چون نزديك اهل سنت و جماعت حقيقت جسم مؤلف بود .
كمترين شىء بايد تا تأليف پذيرد ، و چون خدا يك شىء است تأليف بر او محال است ، باطل گشت كه خداى تعالى جسم بود .
و اما كراميان برخى از ايشان خدا را اسم جسم بدادند و پس گفتند از او طويل و عريض و عميق نمىخواهيم ، و نيز از او مؤلف نخواهيم ، لكن از اينجا قائم به ذات خواهيم چون نفس و ذات و آن ديگر چيزها كه ياد كرديم . پس سخن ميان ما و ايشان در تسميه رود كه خداى تعالى را اين نام شايد دادن يا نه . گوييم نشايد دادن از بهر آن را كه اين نامى است كه تشبيه افتد در او به مخلوقات . و هر نامى كه در او تشبيه افتد ، خدا را آن نام نشايد دادن مگر به نص كتاب يا به سنت پيغمبر يا به اجماع مسلمانان ، چون از اين سه يكى بيابيم آن نام خدا را بگوييم ، و آن نام را [ 73 الف ] تأويلى طلب كنيم ، كه در آن تأويل تشبيه نيفتد ، اگر بيابيم و اگر نيابيم تأويلى صحيح بىتشبيه گوييم . امنا بما قال الله على ما اراد الله و امنا بما قال رسول الله على ما اراد الله . چون در جسم نگه كرديم به نص كتاب نيافتيم و به اخبار صاحب شريعت نيافتيم ، و در ميان خلق به اجماع نيافتيم ، محال بود خدا را اين نام دادن ، از بهر آنكه اين صفتى بود مخلوقان را كه آن صفت تأليف تقاضا كرد كه در شاهد جسم نگويند مگر مؤلف را .
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: محمد روشن
ص٢٧٠