اللَّهُ لَفَسَدَتا .
لكن حرفى بر آن زيادت كنيم ، و آن آنست كه إله نگهدارندهء عالم بود ، و چون إله دو بود ، دارندهء عالم دو بود و از دو بيرون نباشد ، يا هر يكى بىآن ديگر عالم بتواند داشتن يا نتواند داشتن ، اگر نتواند داشتن مگر هر دو هر دو عاجز باشند ، و چون عاجز باشند إله نباشند ؛ و هر يكى عالم نتواند داشت بىديگرى . خلق از او مستغنى باشند ، و آنكه خلق از او مستغنى باشند نه إله بود .
و اين از بهر آن گفتيم كه در اين مسئله اختلاف بسيار است .
به نزديك طبايعيان صانع عالم چهار طبع است . و به نزديك منجمان صانع هفت كواكباند . و به نزديك مغان صانع عالم دو است : يزدان و اهرمن . خيرها يزدان كند و شرها اهرمن . و به نزديك ثنويان صانع عالم دو است : نور و ظلمت : خيرها نور كند ، و شرها ظلمت .
و به نزديك اهل اسلام صانع عالم يكى است و بيش از يكى روا نباشد . و دلائل اين فصول به علم اصول بايد آموختن . لكن من در هر يكى حرفى بگويم . آنكه طبايعيان گفتند كه صانع عالم چهار طبع است [ 72 الف ] : حرارت و برودت و رطوبت و يبوست ، ما ايشان را گوييم كسى كه او را رطوبت غالب گردد از چه گردد ؟ اگر گويند از رطوبت تنها ، آنك روا داشتند وجود چيزى به يك طبع اصل خويش تباه گردند . وگر گويند اين رطوبت از [ هر ] چهار طبع آمد ، گوييم از يبوست رطوبت چگونه آيد كه ايشان ضديناند ، و از چيزى ضد او آمدن محال است . درست شد كه طبايع صانع نيستند ؛ و صانع كردگار طبايع است كه هر چهار را بيافريد گاهى مستوى بدارد تا مطبوع سلامت يابد ؛ و گاه يكى را از چهار طبع غالب گرداند تا مطبوع به غلبهء آن طبع بيمار گردد ، و گاه يك طبع را تباه كند تا مطبوع را هلاك كند .
پس منجمان را گوييم اين كواكب كه صانعاند نحس و سعد كنند ؟ گويند بلى . گوييم آنكه در غير نحس كند چرا خويشتن از درجهء نحس نگه ندارد ، و آنكه در غير سعد كند چرا خويشتن را پيوسته بر سعد ندارد ، چون او خود گاه به هبوط مىافتد ، و آن نحس او است ، و گاه به صعود مىافتد ، و آن سعد او است . و گاه محترق