مىشود و گاه مستقيم مىشود . درست شد كه اين كواكب نيز مسخرانند و مسخر را مدبرى نيايد تا او را بر تدبير مىراند . درست شد كه كواكب را نيز مدبر است و صانع است تا بدين تدبير ايشان را مىراند .
و نيز ايشان را گوييم چون كواكب به درجهء نحس آيند ، در خداوندان طالع نحوست كنند به نزديك شما به ضرورت ؟ گويند بلى .
آنگه ايشان را گوييم آن همه خلق را به روزگار نوح عليه السلام طوفان غرق كرد ، طالعشان يكى بود يا مختلف ؟ پيران بودند و جوانان بودند و كودكان نيز بودند . و بيرون از آدميان خلق بسيار بودند همه بهيكبار هلاك گشتند . و ولادتهاشان مختلف بود ، درست شد كه حكم كواكب هيچ نيست ؛ و قوم لوط همچنين ؛ و فرعون و قوم او همچنين ، و از اين نزديكتر آن است كه صد تن در كشتى نشينند و طالعهاشان مختلف و مولدهاشان مختلف ، و طالع يكى زندگانى دراز واجب كند ، و آن يكى توانگرى بسيار و آن يكى عز بسيار و آن يكى ملك و احوال مختلف ، همچنين بادى برآيد و كشتى نگوسار گردد و همه بهيكبار هلاك شوند و طالعها تباه شود ؛ كجا ماند حكم طالع ؟ !
و نيز گوييم اگر دو فرزند به يك شكم بيايند از يك پدر و يك مادر ، و طالع يكى بايستى كه هر دو را زندگانى و مرگ و بيمارى و درستى و توانگرى و درويشى و خواب و بيدارى به يك جا بودى كه طالع يكى است . يكى بيمار گشت و آن ديگر نه ، و يكى توانگر شد و آن ديگر درويش ، و يكى به خفت و آن ديگر بيدار ، و يكى بمرد و آن ديگر بزيست ، طالع كجا است كه حكمش خطا افتاد .
و باز مغان را چنين گوييم كه نه اهرمن را يزدان آفريد و يزدان كردگار خير است و اهرمن كردگار شر ؟ گويند بلى . گوييم پس نه يزدان اهرمن را بيافريد و اهرمن شر است كردگار خير شر چرا كرد ؟
و بر اين حكايتى است كه آن دليل است بر اين مسئله . به نشابور مسلحهاى بود پارهاى علم اصول دانست ، و مغى بود بزرگ در علم مغان . اين مغ به مجلسى حاضر گشت و با بعضى علماى مسلمانان سخن گفت ، و آن علما اصول ندانستند . اين مغ فزونى كرد . آن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: محمد روشن
ص٢٦٨