تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
پس چون اين هر دو صفت محدثين‌اند و اجسام از اين خالى نمىشايند ، درست شد كه اجسام محدث است ، از بهر آنكه هرچه از محدث خالى نبود همچون او محدث بود . نبينى كه هرچه يك‌ساله بود آن چيز كه از او خالى نبود هم يك‌ساله بود . پس چون درست گشت كه اجتماع و افتراق دليل محدثى مخلوقات است بر خداى تعالى كه قديم است اجتماع و افتراق روا نيست ، حركت و سكون همچنين ، قيام و قعود همچنين ، اتصال و انفصال همچنين ، ذهاب و مجىء همچنين . و هركه تأمل تواند كرد در سمات مخلوقان هم بر اين قياس كه ما ياد كرديم بتواند بنا كردن سخن را برآن اصل كه ياد كرديم در سمات مخلوقان ، كه دليل است بر حدث ايشان . و بر خداى تعالى از اين هيچ روا نباشد . باز گفت : « لم يزل سابقا متقدما للمحدثات موجودا قبل كل شىء » . گفت هميشه سابق بود و متقدم بر همه محدثات ، و موجود بود پيش از همه چيزها . و هر چيز كه متقدم بود بر كل محدثات قديم بود ، از بهر آنكه اگر او قديم نبود محدث بود ، و چون محدث بود بر كل محدثات متقدم نبود ، از بهر آنكه محدثات بعضى بر بعضى خود متقدم باشند . و آن دليل قديمى ايشان نبود . پس چون حق تعالى بر كل محدثات متقدم بود قديم بود . ديگر معنى آن است كه محدثات مفعولات بود ، و مفعول را از فاعل بد نبود ، و وجود فاعل پيش از وجود فعل بايد . اگر اين فاعل هم محدث بود او را فاعلى دگر بايد . پس چون فاعل همه محدثات او است ، درست شد كه او قديم است ، و معنى : « موجودا قبل كل شىء » همين است . باز گفت : « لا قديم غيره » . جز او قديم نيست از بهر آنكه اگر جز او قديم بودى يا مصنوع بودى يا صانع . اگر مصنوع بود خود قديم نبود چه مصنوع محدث بود ، وگر صانع بود عالم را دو صانع واجب آيد ، و ما پيشتر دليل اثبات كرديم بر يگانگى صانع . باز گفت : « لا إله سواه » . و جز وى خداى نيست . و دليل اين سخن پيش از اين بگفتيم در معنى قول خداى تعالى :
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا