تغيير روا نباشد و زيادت و نقصان روا نباشد از بهر آنكه زيادت آنجا روا باشد كه بيش از يكى باشد ، و نقصان آن باشد كه برخى بماند و برخى برود . و اين نيز هم بيش از يكى باشد ، و چون خدا به حقيقت يكى است محال بود بر او زيادت و نقصان . درست شد كه او [ 71 الف ] قديم است و اسما و صفات او قديم است .
[ قوله ] : « غير مشبه للخلق بوجه من الوجوه » . و ماننده نيست به خلق به هيچ وجه از وجوهها . و اين چنان است كه امير المؤمنين على را كرم الله وجهه از توحيد بپرسيدند ، گفت توحيد آن است كه هرچه در سر تو صورت بندد بدانى كه خداى تعالى جز آن است .
و جنيد را رحمه الله پرسيدند كه توحيد چيست ؟ گفت : افراد القدم من الحدث ، قديم را از محدث جدا كردن ، اگر به هيچ وجه به خلق ماننده بودى از محدثات جدا نبودى ، بدان وجه كه او را مانندگى بودى به خلق . يا خلق را از آن وجه قديم بايستى يا او از آن وجه محدث . و چون او قديم است و غير او محدث ، باطل شد كه او را به هيچ خلق مانندگى نباشد .
[ قوله ] : « لا يشبه ذاته الذوات » . ذات او به ذاتها نماند از بهر آنكه همه ذاتها در زمان و مكاناند ، و ذات او در زمان و مكان نيست ، و همه ذاتها فوق چيزىاند يا تحت چيزى ، و او فوق چيزى يا تحت چيزى نيست . و همه ذاتها متصلاند به چيزى و منفصلاند از چيزى .
و بر او اتصال و انفصال روا نيست . و همه ذاتها [ يا ] مجتمعاند يا متفرق ، و حق را اجتماع و افتراق نيست . و همه ذاتها [ يا ] متحركاند يا ساكن ، و بر او تحرك و سكون روا نيست .
باز گفت : « و لا صفته الصفات » . صفت او به صفتها نماند ، زيرا كه صفات خلق تغير و تبدل پذيرد و صفات او را تغير و تبدل روا نيست . و صفات خلق متناهى است و صفات او را نهايت نيست .
چون ذات بىنهايت بود صفات نيز بىنهايت بود ، و چون ذات با نهايت بود ، صفات با نهايت بود . علم صفت است قديم را همان و محدث را همان . لكن محدث كه عالم بود شايد كه وقتى به جهل موصوف گردد ، و او عالمى است كه هرگز جهل بر او روا نيست ، و
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: محمد روشن
ص٢٦٤