از مهالك نگه دارند كه اگر ساعتى او را به دو بازگذارند خود را هلاك كند ، وز رافت او است كه هر چيز كه بنده را از آن بد خواهد آمدن به بند نهى ببست ، و آنگه بدين سر آن را حدى نهاد ، وگر بدان حد باز نه ايستادند وعيد آخرت كرد تا بترسند و بازايستند ؛ و نيز چون بازايستادند اميد ثواب كرد تا اگر از بيم بازنهايستند از بهر طمع بازايستند . و پيغمبر فرستادن و كتاب فرستادن و حق از باطل پديد كردن و امر و نهى نهادن و وعد و وعيد پديد كردن و بهشت و دوزخ آفريدن اين همه از رأفت است . و چه رأفت باشد از آن برتر كه او را به تو نياز نباشد و ترا به دو نياز باشد او با بىنيازى خويش چندين هزار سبب سازد تا با او آشتى كنى ، وز آشتى كردن او ترا نيك خواهد آمدن نه او را . و سر رأفت اين است كه همه نيك آمد تو خواهد .
و باز گفت : « متكبر » . و متكبر متفعل بود از كبر . و اين تا افتعال گويند يعنى به خود بزرگ است نه به چيزى ، و همه بزرگان به دو بزرگاند . و تكبر خداوند سبحانه صفت مدح است ، و غير خدا را صفت ذم ، از بهر آنكه هركه تكبر آرد به چيزى آرد كه نه آن او است [ 70 الف ] ، و بدان غيرى تكبر آوردن محال است . اما و اگر تكبر آرد بدان خويش آرد ، او را روا باشد . و ديگر معنى آن است كه هر كه تكبر آرد از بهر هنرى آرد ، و گرچه در او آن هنر بود از عيب خالى نبود . و باز خداى تعالى پاكى است كه او را هيچ عيب نيست .
و پاك را تكبر رسد و معيوب را تكبر نرسد .
ديگر معنى آن است كه همه بزرگان به چيزى بزرگاند كه اگر آن چيز برود بزرگى برود ، و اينچنين كس را تكبر نرسد . و باز خداى تعالى به خود بزرگ است نه به چيزى دگر . و هرگز صفت بزرگى بر او به زوال نيايد ، و او را تكبر رسد . و از بهر اين است كه مخلوقان را خويشتن ستودن نرسد ، وگر بستايند معيوب گردند .
و خدا را خويشتن ستودن رسد . در تكبر فرق همين است كه ياد كرديم .
باز گفت : « جبار » . و معنى جبار دوگونه گفتهاند : يك معنى فروشكننده و قهركننده بود چنان كه كسى خلق را قهر كند و گردن
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: محمد روشن
ص٢٦٠