از خدا ممتنع است هرگز خدا بدان صفت موصوف نيايد چون ظلم و مانند آن ؛ و روا نبود كز جايزات بود از بهر آنكه هر صفتى كه آن صفت از شمار جايزات بود شايد كه وقتى بدان صفت موصوف باشد ، و وقتى به ضد آن موصوف بود . چنان كه فعل كار خدا از شمار جايزات است ، وقت بود [ 69 الف ] كه فعل نكرد ، و وقت بود كه كرد ؛ كردن و ناكردن بر او روا است . پس اگر كلام از صفت جواز بودى ، جائز بودى كه وقتى متكلم بودى و وقتى به ضد كلام موصوف بودى چون خرس و آفت و سكوت . و چون اتفاق است كه اين اضداد كلام بر خدا روا نيست ، درست شد كه او را كلام از باب جواز نيست .
و چون جواز و امتناع تباه شد جز وجوب نماند . پس درست شد كه خداى تعالى هميشه متكلم بود و هماره متكلم باشد ، كه هر صفتى كه او را از شمار وجوب است هرگز نشايد كه جز بدان صفت موصوف باشد چون عالم و قادر وحى و آنچه بدين ماند .
باز گفت : « رازق » . خداى تعالى روزىدهنده است ، و در رزق اختلاف است . به نزديك معتزليان رزق ملك است ، و به نزديك اهل سنت و جماعت رزق غذا است ، نبينى كه خداى تعالى گفت :
وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها .
وگر رزق ملك بودى هر حيوانى كه او را ملك نبودى رازق او نه خدا بودى . و چون رازق همه جانوران خدا است ، وز جانوران ملك جز آدمى را نيست ، و از آدميان نيز بندگان را ملك نيست و همه را رازق خدا است ، درست گشت كه روزى غذا است نه ملك .
ديگر مسئله آن است كه روزى از حرام و از حلال خدا دهد ؛ و به نزديك معتزليان خداى تعالى روزى از حلال دهد و از حرام روزى ندهد . اصل روزيها چهار چيز است : از آسمان باران ، و از زمين نبات ، و از درختان ميوهها ، وز ضروع شير و البان .
و نيز گفت : « سميع بصير » . شنوا است و بينا . و به نزديك معتزليان سميع و بصير به معنى عالم بود ، و به نزديك ما سميع بود به حقيقت و بصير بود به حقيقت . سميع بود [ به سمع ] و بصير بود [ به بصر ] ، چنان كه حى به حيات ، و عالم به علم ، و قادر به قدرت و