تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
سميع فايده‌اى دهد كه بصير ندهد . سميعى به اصوات باشد و بصيرى به اشخاص . همه اصواتها بشنود و هيچ بر او پوشيده نگردد ؛ و همه اشخاصها ببيند هيچ بازو غايب نگردد . و نيز گفت : « عزيز » . و معنى عزيز نزديك گروهى مردمان منتقم باشد يعنى منتقم من اعدائه . و نيز گفته‌اند معنى عزيز آن بود كه چون او ديگرى نيابند . و چون خداوند را مثل نيست ، درست شد كه او عزيز است . و نيز گفته‌اند كه عزيز به حقيقت آن بود كه به خود عزيز بود نه به چيزى ، و خدا به خود عزيز است نه به چيزى دگر . و ديگر عزيزان به چيزى عزيز باشند كه اگر آن چيز را زوال آيد ذليل گردند ؛ و خدا عزيزى است كه هرگز ذليل نگردد و عز او را زوال نيايد . و گروهى گفته‌اند كه عزيز آن بود كه ذليلان را عزيز تواند كردن ، و اين صفات خدا است جل و عز . و اما عزيز مقتضى لغت از عزت گرفته‌اند ، و عزت شدت باشد ، چنان كه خدا گفت :
وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ
. و جمله جواب آن است كه خدا به همه اوصاف عزيز است زيرا كه ذات او به هيچ ذات نماند و صفات او به هيچ صفات نماند . و بزرگان چنين گفته‌اند كه حق تعالى عزيز بدان معنى است كه هركه او را بگذاشت بدل او نيابد . و هر چيز كه او را بدل است آن چيز عزيز نيست . و اين معنى در همه صفات خداى تعالى باز توان يافت . بدان معنى كه او نوازد و چون او نوازنده‌اى ديگر نيايد . از اين معنى گفت : العزيز الغفار . و بدان معنى كه او خوار كند و چون او ديگر خواركننده‌اى نيايد . از اين معنى گفت : ان الله لقوى عزيز [ ذو انتقام . و بدان معنى كه وى گيرد چون وى گيرنده نيايد از اين معنى گفت : ان الله قوى عزيز . ] [ و باز گفت ] : « عظيم » . خداى تعالى بزرگ است و معنى عظمت بزرگى بود ، بر او سلطنت و قهر [ 69 ب ] و غلبه نبود ، چنان كه گويند فلان عظيم قومه . چون روايى سخن و كامرانى و امر و نهى در قوم او را بود ، پس معنى عظيم اين باشد كه امر و نهى او
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 258 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى