را است ، و زبر امر او امرى نيست ، و زبر نهى وى نهى نيست . حكم او را است ، از او بزرگتر و حاكمتر نيست .
و باز گفت : « جليل » . جليل هم بزرگ باشد لكن اندكى فرق باشد ميان عظيم و جليل . و آن آنست كه عظمت به سلطنت و ملك و عزت و نفاذ امر بازگردد ، و جلالت به هيبت و به حشمت و به بزرگ داشت بازگردد . و عرب گويد : فلان جليل . چون شرفى دارد بزرگ يا هيبتى دارد يا بزرگى دارد كه كس به ابتدا با او سخن نيارد گفت و كس با او برابرى نتواند كردن .
و باز گفت : « كبير » . كبير هم بزرگ باشد ليكن سرى دارد بيرون از آنكه ياد كرديم ، و آن آنست كه كبريا از كبر گرفتهاند ، پس معنى كبير بزرگوار بود و كبريا بزرگوارى بود و عظيم و جليل بزرگ بود نه بزرگوار . پس معنى بزرگوار آن بود كه بزرگى بود بسزا كه سزاوار بزرگوارى بود ، و كس به بزرگوارى سزاوار نيست مگر خداى عز و جلّ كه همه بزرگواران را بزرگوارى مستعار است .
و هر معنى كه در مستعار بود مجاز بود نه حقيقت . و كبرياى حق تعالى مستعار نيست ، حقيقت است ، كه هيچ بزرگوار نيايد كه نه الا از او بزرگوارتر بود مگر حق تعالى ، و بزرگوارتر نيايد . و اين همچنان است كه هيچ عالم نيايد كه الا عالمتر از او بيايد مگر خدا كه او عالمى است كزو عالمتر نيايد ، ديگر صفات همچنين .
باز گفت : « جواد » . و معنى جواد كريم باشد لكن اشارتى دارد به معنىاى كه آن معنى جز خدا را نيايد ، و آن آنست كه جواد بىشمار بخش بود ، عطا بىشمار بخشد ، و اين صفت خدا است . و نيز گفتهاند كه جواد آن بود كه بىخدمت عطا دهد . و نيز گفتهاند جواد آن بود كه عطا دهد و منت ننهد . و نيز گفتهاند جواد آن بود كز بخشيدن فرونماند ، و اين همه صفات خدا است جل و علا ، و در غير او اين صفات نيايد .
باز گفت : « رئوف » . مهربان است . و معنى مهربانى رئوف آن باشد كه چون تو آن كنى كه ترا بد آيد او ترا نگه دارد و به جايى برد كه ترا نيك آيد . چون پدر و مادر رئوف آيد فرزند خويش او را
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 259
مساهمون: محمد روشن
ص٢٥٩