تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
بار صد هزار را هست گرداند و به يك بار نيست كند . و همه افعال او همچنين . لا يشغله شان عن شان . و اين از بهر آن است كه همه فاعلان را قدرت عرض است و عرض را به دو وقت بقا نباشد ، چون قدرت متناهى بود هر فعلى را قدرتى نو ببايد تا بتواند كردن . لكن قدرت خدا قديم است و قديم متناهى نبود ، و آنچه متناهى نبود از هيچ‌چيز عاجز نيايد . و دهم فرق آن است كه هر فاعلى كه فعلى خواهد كردن برخى از فعل او بر مراد او افتد و بعضى نه بر مراد او تا ذل بندگى پديد آيد . و هر فعلى كه خدا كند جز چنان نبود كه او خواهد تا عز خداى پديد آيد . و يازدهم فرق آن است كه هركس كه فعلى كند از مخلوقان غالب آن است كه فاعل نيست گردد و مفعول بماند . چنان كه كاتب نيست گردد و مكتوب بماند ، و بانى نيست گردد و بنا بماند ؛ و باز خداى تعالى فاعلى است كه همه فعلها نيست گردد و فاعل بماند . دوازدهم فرق آن است كه همه فاعلان محتاج باشند بدان مفعول ، و خدا را عز و جلّ به هيچ مفعول حاجت نيست . سيزدهم فرق آن است كه هيچ فاعل فعل نكند تا جز منفعت نباشد يا دفع مضرت . و خداى عز و جلّ هرچه كند مضرت و منفعت به وى بازنگردد . و باز گفت : « متكلم » . خداى تعالى متكلم است . متكلم گويا بود از بهر آنكه آن‌كس كه ناگويا بود يا از بهر خرس بود يا از بهر آفتى ، يا از بهر سكوت ؛ و اتفاق است ميان همه خلق كه بر خداى تعالى از اين هر سه صفت هيچ روا نباشد . پس درست شد كه متكلم است و كلام او را صفت است ازلى قديم ناآفريده . و به نزديك معتزليان كلام مخلوق است يعنى خداى تعالى وقتى نامتكلم بود تا آنگه كه كلام بيافريد ، به آفريدن كلام متكلم گشت . و به نزديك ما كه اهل سنت و جماعتيم خداى تعالى هميشه متكلم بود از بهر آنكه كلام او از سه بيرون نيست يا از واجبات است يا از جايزات است يا از ممتنعات . و روا نباشد كز ممتنعات بود از بهر آنكه هر صفتى كه آن صفت