و ما امر الساعة الا كلمح البصر او هو اقرب خبر داد كه چندانى كه بندهاى چشم بر چشم زند يا نيز نزديكتر من همه خلق را زنده گردانم ، و به يك نفخه همه را بميرانم تا در دو جهان كسى زنده نماند . و به يك نفخه دگربار همه را زنده گرداند . اگر علت موت نفخه بودى هم به نفخه زنده كردن نيستى . ور علت زنده كردن نفخه بودى به نفخهء اول بنمردندى ، كه موت و حيات ضديناند و يك شىء علت ضدين محال است . درست شد كه هيچ علت نيست كرد او را مگر مراد او كه هرچه خواست كرد و هرچه خواهد كند .
و ششم فرق آن است كه [ 68 ب ] هر فاعلى كه فعلى كند بدان فعل كردن او را رنج رسد بهاندازهء هر فعلى ، و خداى تعالى هرچه كند او را رنج نرسد چنان كه گفت :
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَ ما مَسَّنا مِنْ لُغُوبٍ .
و جاى دگر گفت :
أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ .
و هفتم فرق آن است كه هر فاعلى [ كه فعل ] كند تغيير در فاعل پديد آيد ، پس آنگه فعل از او در وجود آيد . و درزى تا دست نجنباند جامه دوخته نيايد ؛ و ديگر فاعلان همچنين . و خداى تعالى هر فعلى كه كند متغير مفعول گردد و خدا متغير نگردد ، توانگر كند و درويش كند و بيمار كند و بهتر كند و در خواب كند و بيدار گرداند و زنده كند و بميراند و بپيونداند و بگسلاند ، و همه به قهر چنان دارد كو را بايد و او جل و عز و صفات او بنگردد . هميشه عالم بود و هميشه باشد ، و همچنين قادر و غنى و مريد و حى و ملك و جبار و قهار ، و تغيير بر او [ و ] بر صفات او روا نه .
هشتم فرق آن است كه هركس كه فعلى كند اين فاعل را با آن محل كه در او فعل كند مماستى بايد تا فاعل مماس مفعول نباشد ، و چون مفعول مماس فاعل [ را ] فعل حاصل نيايد . و خداى تعالى همه فعلها بكند و او را با هيچچيز مماست روا نباشد .
و نهم فرق آن است كه چون فاعلى فعلى كند بر تعاقب كند و تا از فعل بنپردازد به ديگر فعل نرسد ؛ و عاجز بود از فعل ثانى تا از فعل اول بنپردازد ، اما خداى تعالى فعل نه بر تعاقب كند كه به يك