خطا رود و نه غلط و نه سهو و غفلت ، چنان كه گفت : و الزمهم كلمة التقوى .
و نيز پديد كرد كه من آنچه نهادم و كردم به جاى خود نهادم و كانوا احق بها و اهلها . ايشان سزاوار آن بودند من غلط نكردهام .
تا بزرگان چنين گفتهاند كه : خداى تعالى در دنيا پديد كرده است كه سزاوار كفر كيست و سزاوار ايمان كيست . و چون روز قيامت درآيد پيدا كند كه آن را كه قرب داديم سزاى قرب بود ، و آن را كه بعد داديم سزاى بعد بود ، تا همه بدانند كه حق به ناحق كارى نكرده است ، و دوست و دشمن او را سپاسدارى كنند ، دوستان بر فضل و دشمنان بر عدل . و عادل محمود است همچنانكه متفضل محمود است . چنان كه خداى تعالى گفت :
وَ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ ، وَ قِيلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
پس گفت : « خالق » . خداى عز و جلّ آفريدگار همه چيزها است ، چنان كه گفت : الله خالق كل شىء ، خالق خير و شر خدا است ، و خالق فعل و فاعل هم خدا است ؛ و خالق اجسام و اعراض خدا است . و غير خدا كس خالق نيست .
و خالق در [ 68 الف ] لغت مقدر بود . عرب گويد : خلقت الاديم چون اديم را اندازه كنى تا از او كفش يا موزه برى . و خدا گفت :
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
، يعنى احسن المقدرين . وجه لغت اين است كه ياد كرديم .
اما آنكه خلق گويد كه خداى تعالى خلاق همه چيزها است مراد مقدر نخواهند ، لكن موجد خواهند . و موجد هستكننده بود كه نيست را هست كند ، و اين قدرت نيست مگر خداى را جل و عز . باز بندگان اندازهكننده باشد لكن از عدم به وجود آرنده نباشد . و ميان فعل خدا و فعل بندگان فرق است . يكى آن است كه بندگان بىمايه كارى نتوانند كردن ، چنان كه زرگر بىزر كار نتواند كردن ؛ و آهنگر بىآهن كار نتواند كردن ؛ و دروگر بىچوب و آنچه بدين ماند . و خدا را تبارك و تعالى به كردن كار مايه به كار نيايد . هفت آسمان و هفت زمين ، عرش و كرسى و لوح و قلم و هژده هزار گونه خلق بيافريد