المعاصى . و گروهى گفتهاند : رحمن فى الازل و رحيم فى الابد رحمن فى الازل بعصمة السعادة و رحيم فى الابد بالانجاء من النار و ادخال الجنة .
و يك قول اين است معنى قول خدا را كه گفت :
كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ
، همچنانكه آغاز كردم هم آنجاتان بازگردانم . ان كان فى الازل سعادة و عناية ففى الابد رحمة و فضل و ان كان فى الازل شقاوة و اهانة ففى الابد ابعاد و لعنة .
باز گفت : « مريد » . خداى تعالى مريد است به ارادتى قديم ، چنان كه عالم است به علم قديم ، و قادر است به قدرت قديم ، و حى است به حيات قديم . همچنين مريد است به ارادت قديم . و معنى مريد خواها بود يعنى خواها است بودن چيزها را ، و هيچچيز نبود و نباشد بىخواست او ، از بهر آنكه اگر چيزى بباشد بىخواست او را ، و آن چيز را كاره باشد ، آنگه كاره مجبور و مقهور باشد . و خداى تعالى قاهر است و مقهور نيست . و اين مذهب اهل سنت و جماعت است . اما نزديك معتزليان چيزهاى بسيار بود بىخواست خداى تعالى . و به نزديك اهل سنت و جماعت در هفت آسمان و هفت زمين هيچچيز نباشد از كفر و ايمان و طاعت و معصيت و خير و شر مگر به خواست خداى تعالى . و اين مسئله فروتر از اين به تمامى بيايد ، ان شاء الله وحده .
باز گفت : « حكيم » . خدا حكيم است و در معنى حكيم ميان ما و معتزليان خلاف است ، به نزديك ما حكمت صفت ذات است و به نزديك ايشان صفت فعل است . و به نزديك ما حكمت علم است خدا را جل و عز ، و نزديك ايشان فعل است . و نزديك ايشان حكيم استوار كار بود ، و معنى حكيم محكم بود چنان كه بصير به معنى مبصر . و نزديك ما حكيم آن بود كه بداند كه هر چيزى كجا بايد نهادن ، و او را در كرد خويش خطا نيفتد ، و آن را كه برگزيند داند كه او گزيدن را شايد ؛ و آن را كه ذليل و خوار كند داند كه خوار كردن را شايد . و توانگرى و درويشى و بلا و نعمت و درستى و بيمارى و همه چيزها به جاى خود نهد و صلاح هر وقتى و صلاح هر شخصى داند . بر او نه