تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
نباشند ؛ و همه مالكان به ملك مالك‌اند ، چون ملك نيست گردد مالك نباشند . و خداى تعالى با ملك و بىملك مالك است ؛ و با ملك و بىملك ملك است ، چه ملك به وى ملك است نه او به ملك ملك است ؛ و از اين معنى است كه تا خلق را نيست نكند نگويد لمن الملك اليوم . چون در هفت آسمان و هفت زمين كس نماند گويد : لمن الملك اليوم ، تا خلق بدانند كه او بىايشان مالك است . تا بزرگان چنين گفته‌اند : خلق الخلق ليستفيدوا به عزا لا يستفيد هو منهم عزا . خلق را از بهر آن آفريد تا به دو عزيز گردند نه از بهر آنكه تا او بديشان عزيز گردد ؛ كه هركس كه به غيرى عزيز گردد نشان احتياج باشد ، و هركه به دو عزيز گردد نشان كرم و استغنا باشد . و در اين سخن اشارت است كه همه خلق از او نشان دارند و او از كس نشان ندارد . و در ملك و مالك سخن بسيار است ، اينجا اين‌قدر بسنده باشد . و باز گفت : « رب » . معنى رب خداوند باشد ، چنان كه گويند : رب العبد و رب الدار ، اى مالك العبد و مالك الدار . چون مالك همه خلق او است و همه خلق ملك اواند بدين معنى خود را رب گفت : وز بهر اين است كه هيچ‌كس را ملك مطلق و مالك مطلق و سيد مطلق و رب مطلق نخوانند ، و لكن مقيد گويند : مالك الدار و ملك مصر و سيد قومه و رب العبد ، از بهر آنكه معانى بخصوص در ايشان بايد اما بر عموم نبايد . اما خداوند را تبارك و تعالى ملك مطلق و مالك مطلق گويند كه همه ملك و ملك او است . و سيد مطلق گويند كه از او برتر كسى نيست ؛ و رب مطلق گويند از بهر آنكه خداوند همه او است . و نيز گفته‌اند : رب پروردگار باشد ، و اصل رب راب بود ، لكن الف بيفگندند طلب تخفيف را ، چنان كه گويند : بار و بر ، و چون پروردگار همه خلق خداوند [ است ] سبحان و عز ، بدين معنى خود را رب گفت . و نيز گفته‌اند كه رب به صلاح‌آرندهء تباهيها باشد ، و عرب چنين گويد : رببت الاديم اذا اصلحت . و چون با صلاح‌آرندهء كار
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 250 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى