تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
است و همه عزيزان به وى عزيزاند و پادشاه‌تر از همه پادشاهان است و همه پادشاهان به وى پادشاه‌اند ، و همه آن بود كه او خواهد اگر خلق خواهند وگر نخواهند ، بدين معنى خود را سيد گفت . و از اين معنى گفتند فقها كه : جناية العبد على سيده ، تا اگر بندهء كسى بر كسى جنايتى كند خداوند را بر آن بگيرند كه ضمان جنايت بده يا بنده را با ما ده . و هيچ سيدى از خدا سيدتر نيست وز او كريم‌تر و غنىتر نيست . اميد داريم كه خصمان ما را از ما خشنود كند . و نيز گفته‌اند : جناية العبد على مال مولاه هدر . هرچه بنده كند در مال خواجه بر بنده هيچ واجب نيايد . و چون جنايت بر مال بيگانگان كند جبران به مال سيد كنند . چون جنايت در مال سيد كند جبران به مال كه كنند ؟ ! . اميد داريم به فضل حق كه همه گستاخيها از ما تجاوز كند . از اين معنى خود را سيد خواند . و باز گفت : « مالك » . خداى تعالى مالك است و مالك و ملك را اشتقاق [ هر دو ] از ملك است و ملك شد باشد و به تازى گويند ملكت العجين . چون خمير را نيك بمالند تا سخت شود . پس خداوند را ملك و مالك گويند ، و خداوند ملك را ملك خوانند بدان معنى كه ملك و ملك خويش نگه دارد و به كس ندهد . مالك و ملك از معنى لغت اين باشد . و چون همه اشيا به كليت ملك خداوند و ملك او است ، و هيچ‌كس را سلطنت آن نيست كه ملك او يا ملك او بتواند ستدن ، درست شد كه ملك حقيقى و مالك حقيقى او است و ديگران مجازاند ، و نيز ملك و ملك ديگران مستعار است به دو مالك و ملك گشته‌اند ، چنان كه گفت : قل اللهم مالك الملك و نيز حق تعالى مالك و ملك است خود بىتمليك غيرى . پس درست گشت كه مالك و ملك او است نه ديگران . و نيز مالك و ملك نگهدار ملك و ملك باشد ، و اين صفت خدا است جل و تقدس كه همه مالكان و ملكان را نگهدارى بايد ، اما خداى تعالى نگهدار ملك و ملك خويش است [ 67 الف ] و كس نبايد كه او را نگه دارد . و نيز همه ملكان به ملك ملك‌اند چون ملكشان نيست گردد ملك
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 249 | محمد روشن / اسماعيل بن محمد مستملى بخارى