اندخسند ] و فرياد از او خواهند ، مؤمن به اختيار و كافر باضطرار بدين معنى خود را سيد گفت .
و گروهى گفتند معنى سيد آن باشد كه كارساز كهتران خويش باشد و مدبر احوال ايشان و حافظ ايشان . و چون خدا مدبر خلق هفت آسمان و زمين است ، چنان كه گفت :
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ .
و نيز حافظ ايشان او است ، چنان كه گفت :
وَ لا يَؤُدُهُ حِفْظُهُما وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ .
[ 66 ب ] بدين معنى خود را سيد گفت .
و از اينجا بود كه پيغمبر عليه السلام را پرسيدند : من سيد القوم قال سيد القوم خادمهم . گفت : سيد قوم كارساز ايشان است ، از بهر آنكه بر سيد واجب است ، مراعات احوال كهتران خويش .
و گروهى گفتهاند كه مصطفى صلوات الله و سلامه عليه ايستاده بود و ياران طعام مىخوردند و سيد تعهد و پايمردى مىكرد .
آيندهاى درآمد و گفت : من سيد القوم ؟ رسول به خود اشارت كرد و گفت : سيد القوم خادمهم . سيد قوم آن است كه خدمت مىكند .
و گروهى گفتهاند بدين گفت نگهداشت دل ياران خويش ، خواست كه چون خويشتن را سيد خواند با سيد به هم خادم خواند ، تا آن سيد گفتن خويشتن ستودن نبود . و آن چنان است كه گفت : انا سيد ولد آدم و لا فخر . معنى و لا فخر آن است كه نه از خود مىگويم لكن امر حق تعالى مىگويم تا بندگى گزاردن باشد . قال لست اقوله من عند نفسى فيكون افتخارا و انما اقوله بامر ربى فيكون عبودية و ائتمارا .
و گروهى گفتهاند كه : سيد خوبكنندهء كارها باشد و پوشندهء عيبها باشد و به صلاحآرندهء تقصيرها باشد ، چنان كه در خبر آمده است كه روزى پيغمبر عليه السلام به حسن رضى الله عنه درنگرست و گفت : ان ولدى هذا سيد يصلح الله تعالى به بين فئتين . و چون به صلاحآرندهء كار بندگان خدا بود و درگذارندهء تقصير ايشان او بود و پوشندهء عيبهاى ايشان او بود ، بدين معنى خود را سيد گفت .
و گروهى گفتهاند سيد عزيزى بود برتر همه عزيزان . بدين سبب گويند فلان سيد قومه ، و چون خداى تعالى برتر از همه عزيزان