المستعان .
[ قوله ] : « قديم » . قديم است و معنى قديم آن است كه او را اول نباشد . چه اشيا بر دو گونه است : يا قديم است يا محدث . محدث لم يكن ثم كان باشد . و قديم آن بود كه لا اول له . و قديم را نيز ازلى گويند . و در لغت قديم آن بود كه متقدم بود در وجود ، از بهر تقدم وجود او را قديم گويند . و تقدم در وجود بر دو نوع بود : يكى تقدم بود بلا اول چون ذات بارى و صفات او ، و يكى تقدمى بود الى غايه ، چون تقدم بعضى محدثات به بعضى . چنان كه هذه دار قديمة لتقدمها على ساير الدور . و گويند هذا شيخ قديم لتقدمه على ساير الشيوخ .
پس هر متقدمى كه بر كل اشيا متقدم نباشد چون بر بعضى باشد دون بعضى قديم مقيد بود نه قديم مطلق . و قديم مقيد محدث بود . و هر قديمى كه بر كل اشيا متقدم بود وجود او را غايت نبود .
از بهر آنكه اگر چيزى از او متقدمتر بود قديم مطلق آن چيز بود نه او . چون درست شد كه قديم مطلق موجودى بود بلا غايه و لا نهاية و لا اول ، گفتيم كه اين صفت خدا است ، از بهر آنكه خداى تعالى با صفات خويش متقدم است بر همه محدثات ، از بهر آنكه محدث همه محدثات او است . و لا محاله محدث بر محدث متقدم بايد ؛ و صانع بر صنع متقدم بايد ؛ و فاعل بر فعل متقدم بايد . چون همه چيزها فعل او است و صنع او است و محدث او است ، درست شد كه او پيش از همه چيزها بود . [ 65 ب ] و قديم اين باشد ، چه اگر پيش از همه موجودات نبوده باشد ، و موجودى بوده باشد پيش از او آنگه قديم آن چيز باشد نه او . چون پيش از همه اشيا بود ، بدين دليل كه ياد كرديم درست شد كه قديم است .
دگر گفت : « عالم » . خداى تعالى عالم است به دليل آنكه فعل محكم متقن موجود نيايد مگر از عالم . چه اگر از ناعالم فعل محكم متقن در وجود آيد بر عالمى عالم ما را هيچ دليل بنماند . و چون درست شده است كه همه اشيا فعل اواند و اين فعلها محكم متقن است ، درست شد كه فاعل اشيا عالم است .
باز گفت : « قادر » . خداى عز و جلّ قادر است از بهر [ آنكه ] از
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمد روشن
ص٢٤٤