چون دو باشد ، اگر يكى را برهانى ديگرى او را بدل گردد ؛ و آنكه او را بدل يابد دوستى را نشايد .
و نيز اگر دو باشند سر با هر دو بينند [ يا ] با يكى بينند . اگر هر دو بينند شرك است ، و شرك در محبت محال است . وگر يكى بيند از آن ديگر ممنوع گردد ؛ وز دوست ممنوع گشتن محال است .
و اين اشارات كه در محبت ياد كرديم در خوف و رجا و صبر و شكر همين آيد و از اين برتر سخن هست . و آن آنست كه دو فاعل آنگه بايند كه فعل فعلى باشد كه يك فاعل از او عاجز آيد . وگر چنين كون هزارستى ، حق تعالى از داشت او عاجز نيستى ، ديگر به چه كار مىآيد ؟ ! تا بزرگان گفتهاند اگر دو بودندى خدايى را نشايستندى يكى بايد تا عزيز بود كه دوست عزيز به ؛ و چون دو باشند خوار گردند ؛ و دوست ذليل به كار نيايد . پس اين همه دليل است بر يگانگى صانع . معنى واحد و احد اين است كه ما بر سبيل اختصار ياد كرديم .
« قوله فرد » . گفت خداى تعالى فرد است ، و معنى فردى آن باشد كو را مثل و جنس و شبه نيايد . فرد است در ذات كه ذات او به هيچ ذات نماند . فرد است در صفات كه صفات او به هيچ صفات نماند .
فرد است در افعال ، كه افعال او به هيچ افعال نماند . اين اصلى است كه ياد كرديم . وگر اين را شرح گوييم دراز گردد .
اما بعضى بگوييم به بيانى كه دليل شود بر ناگفته . فرد است در فعل بدان معنى كه همه فاعلان فعل از بهر احتياج كنند و چون از چيزى مستغنى باشند آن چيز نكنند . او مستغنى است از همه چيزها ، و فعل مىكند بدان معنى كه همه فاعلان به فعل محتاجاند و مفعولات او محتاج به دو .
و در كرم نيز فرد است بدان معنى كه بىاستحقاق عطا دهد ؛ و در غفران فرد است كه [ بى ] شمار آمرزد . و در شكورى فرد است ؛ [ 65 الف ] كه بىاحتياج اندكى بپذيرد ؛ و در عطا واسع است كه بىشمار عطا بخشد ؛ و در جبارى فرد است كه همه را بشكند ؛ و در ملكى فرد است كه همه ملكان به ملك او ملكاند ، و او با ملك و بىملك
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: محمد روشن
ص٢٤٢