ملك است ؛ و در مالكى فرد است ، كه همه مالكان به ملك مالكاند و او بىملك مالك است . ملك به وى ملك است و ملك به وى ملك است . و اين همه در صفات نتوان راندن .
[ قوله ] : « صمد » . صمد است و در معنى صمد سخن بسيار گفتهاند . گروهى چنين گفتهاند كه صمد را معنى مصمود اليه بالحوائج بود ، يعنى همه را به دو حاجت بود و او را به كس حاجت نبود . همه حاجتها به او بردارند . سؤال همه بشنود ، و بسيارى سؤالها او را مشغول نگرداند . و مراد همه بداند و بسيارى مرادها بر وى پوشيده نگردد ، و بسيارى خواهندگان او را به غلط نيفگند .
همه را حاجت روا كند و او را هيچچيز كم نيايد .
و نيز گفتهاند : الصمد الذى لا جوف له . يعنى خورنده نيست و او را به خوردن نياز نيست . خوراند و خود نخورد . چنان كه گفت :
وَ هُوَ يُطْعِمُ وَ لا يُطْعَمُ
. بخواباند و خود نخسبد . نگه دارد و او را به نگهداشت حاجت نيايد .
و نيز گفتهاند : الصمد الذى يستغنى و لا يستغنى عنه . صمد آن باشد كه بىنياز باشد و از او بىنياز نباشند . تا جعفر صادق رضى الله عنه گويد : محبت عارفان از صمدى خيزد كه همه را به دو نياز بود و او را به كس نياز نبود . اگر نيازمندان بىنياز را خواهند هيچ عيب نباشد . عجب آن باشد كه بىنياز نيازمندان را خواهد . و چون بىنياز باشد دوست داشتن را سزاوار باشد كه نيازمند نيازمندان را بىنياز نتواند كردن به سبب آنكه خود به نيازمندى خود مشغول باشد ، ديگران را بىنياز چگونه گرداند . باز چون خود بىنياز باشد همه نيازمندان را بىنياز گرداند . همچنانكه ذليل ذليلان را عزيز نتواند گردانيدن ، از بهر آنكه به ذل خويش مشغول باشد . اما چون عزيز باشد ذليلان را عزيز تواند گردانيدن . ضعيف نيز همچنين به ضعف خويش مشغول باشد ، ضعيفان را قوى نتواند گردانيدن ، باز چون قوى باشد ضعيفان را قوى تواند گردانيدن . عاجز همچنين به عجز خويش مشغول باشد ، عاجزان را قادر كى تواند گردانيدن ؟ !
معنى صمد اين است كه ياد كرديم بر سبيل اختصار ، و الله