الباب الثالث شرح قولهم فى التوحيد
« اجتمعت الصوفية على ان الله واحد احد » .
گروهى گفتهاند كه واحد و احد هر دو يكى باشند ، و گروهى فرق كردهاند كه : احد فى ذاته واحد فى صفاته . و به مقتضاى لغت خود فرق افتد چون گويى : ما فى الدار احد . چنان باشد كه در سراى هيچكس نباشد ، و چون گويى : ما فى الدار واحد شايد كه در سراى دو باشند . پس معنىاى كه لغت اقتضا مىكند آن است كه احد اشارت به هستى دارد ، و واحد به يگانگى احد است بدان معنى كه هميشه موجود بود ، و هيچچيز از موجودات و هستها نبود . و واحد است بدان معنى كه يكى است دو نيست . و دليل بر آنكه صانع عالم يكى است آن است كه عالم محدث است به دليلى كه جاى ديگر ياد كنيم ، و محدث را از محدث چاره نيست . و چون يك محدث ثابت شد از حد استحالت بيرون شد . و پس از اين قول به دو همان باشد و به هزار همان .
پس عالم را از يك محدث بد نيست از بهر آنكه مفعول را از فاعل بد نيست و از محدث ثانى مستغنى است ، چنان كه از ثالث و و رابع و عاشر . پس آنچه محدثات را از او بد نبود ، و آن يك صانع