بنماند . چون حق بر بنده مستولى گردد محال بود كه با بنده از صفات او چيزى بماند ، كه عبوديت در حقيقت صد هزار بار اسيرتر است كه صيد در چنگ باز . از بهر آنكه ميان باز و ميان صيد از هزار معنى مجانست است ؛ و ميان حق و خلق مجانست محال است . چون جنس اسير جنس گشت چنان گشت كه چيزى كه اسير خلاف جنس گردد . مثالش چگونه باشد ، جيحون چندانى بانگ كند تا به دريا نرسد ، چون به دريا رسد همه بانگ او سكوت گردد و همه حركات سكون . و هذه قصيرة عن طويلة .
و اما ابو عبد الله عمرو بن عثمان المكى . سئل عن التصوف فقال ان يكون العبد فى كل وقت بما هو اولى فى الوقت . از او پرسيدند كه :
تصوف چيست ؟ گفت : آنكه بنده در هر وقتى بدان صفت باشد كه اولاتر است در وقت . و اين سخنى است مجمل و به لفظ موجز ، لكن اگر علم اولين و آخرين از معاملات و مقامات و احوال خواهى كه زير اين حرف درآرى ، در توان آوردن لكن جملهء او در حرفى است مختصر كه هركه آن را نگاه دارد همه دريابد . و آن آنست كه به هر وقتى كه باشد نظارهء خود نباشد لكن نظارهء حق باشد ، تا اگر حال حال معصيت باشد چون نظارهء حق كرد از معصيت دور باشد و فروماند . وگر حال حال طاعت باشد چون نظارهء حق كرد و خود را مقصر ديد ، طاعتش مقبول گردد كه در وقت خلاف حق ديدن خلاف را بزرگ گرداند و در وقت موافقت حق ديدن موافقت را خرد گرداند .
و بزرگان چنين گفتهاند : سبب ترك الخفا استعظامه و سبب قبول الوفا استصغاره .
اما ابو يعقوب يوسف بن حمدان السوسى رحمه الله قال اول مقام من مقامات المنقطعين الى الله التوبة . و قال ايضا و سئل عن التوبة فقال الرجوع من كل شىء ذمه العلم الى ما مدحه العلم . گفت : اول مقام آن كس كز چيزها ببرد و به خدا پيوندد توبه است . توبه را اول مقام نهاد زيرا كه توبه از جفا بازگشتن است و نخستين مقام اين است . چنان كه خدا گفت :
قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ .