تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
تلاوت بود ، با پيش وى برخواندند . سجده كرد و ياران همه سجده كردند . پيرى بود در بيغولهء مزگت ، سجده نكرد . كفى خاك برداشت و بر پيشانى نهاد . من بديدم و با كس نگفتم . بدان خداى كه محمد را به راستى به خلق فرستاد كه من او را ديدم كز اين جهان بر كفر [ 60 ب ] بيرون رفت . تا بزرگان چنين گفته‌اند كه ايمان با بىحرمتى بقا نيابد . و كفر با حرمت داشتن بقا نيابد . و كفر يزول خير من ايمان لا يدوم . و بيان اين در دو قصه [ است ] : قصهء ابليس و قصهء جادوان فرعون پيدا است . ابليس مؤمن بود ، چون او را امر آمد به سجده كردن آدم عليه السلام ، گفت : انا خير منه . بىحرمتى كرد و معارضه پيش آورد به طاعت و فرمان‌بردارى . بدين بىحرمتى ايمان بر او به زوال آمد . و اما جادوان فرعون . موسى را عليه السلام حرمت داشتند و دستورى خواستند و گفتند : اما ان تلقى و اما ان نكون نحن الملقين . امر آمد كه يا موسى ، بدين سبب كه ترا حرمت داشتند همه را ايمان عطا كنم ، لاجرم بر كفر سر بر زمين نهادند ، و چون سر برآوردند به مقام صديقان رسيده بودند . و از اين معنى گفتيم كه كفر با حرمت بقا نيابد و ايمان با بىحرمتى هم بقا نيابد . و كفر يزول خير من ايمان لا يدوم . اما آنكه گفت بىوفايى كردن يافته از دست بدهد ، شرط عقد محبت به ابتدا خود وفا است . و هر عقدى كه دوستى او بر شرطى باشد چون از آن شرط خالى شود عقد تباه گردد . وگر ان شرط برخيزد عقد بسته گشاده گردد . نبينى چون ملك بايست انعقاد بيع را ، چون بعد از انعقاد بيع ملك برخيزد عقد برخيزد . و چون اباحت بيايد انعقاد نكاح را ، چون پس از انعقاد نكاح اباحت برخيزد دليل ارتفاع عقد باشد . و چون انتفاع بيايد عقد اجارى را ، هرگه پس از انعقاد اجارت انتفاع برخيزد عقد برخيزد . پس همچنين عقد محبت بسته نيايد مگر به شرط وفا . چون وفا جفا گردد ، محبت عداوت گردد . و اما ابو العباس احمد بن عطاء البغدادى رحمه الله چنين مىگويد :