تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
داخل نمىپسندد ميان خويش و دوستان خويش ، از بهر آنكه داخل دوست را زيان مىدارد نه او را . و چون داخل در ميان آوردى ، اعتمادى كه بر حق بايست كردن بران داخل فگندى ، از حق منقطع گشتى . وگر آن داخل را در گشاده است ترا در بسته نيست . چرا چنان بودن كه واسطه ترا به دوست رساند ؟ ! تو خود چنان باش كه واسطهء اغيار گردى و ديگران را به دوست تو رسانى . و اما آنكه گفت : و لم يحتمل لهم ان يكون لهم مستراح فى الامر الا الله ، گفت : احتمال نكند كه دوستان او را در همه كارها به چيزى راحت باشد مگر به وى . و اين از بهر آن است كه هركه را به چيزى محبت درست گردد همه راحت او درست گردد ، و اين را مثلى بزنيم : آنكه او عاشق كبوترى است يا سگى ، بدل [ آن ] اگر وصيفتى پيش او آرى كه همه عالم را بدان وصيفت راحت باشد ، او را از آن وحشت باشد . پس چون سگ‌جوى را باوجود شاهدى كه قلوب بزرگان را اسير كند وحشت مىخيزد ، محال باشد كه حق‌جوى را با غير حق راحت باشد . و اما ابو محمد رويم بن محمد . قال اجتزت فى الهاجرة ببعض سكك بغداد فعطشت فتقدمت الى باب دار فاستسقيت و اذا انا بجارية قد خرجت و معها كوز جديد ملآن من الماء المبرد فلما اردت ان اتناول من يدها قالت صوفى يشرب بالنهار فرددت الكوز عليها و استحسنت ذلك منها و نذرت ان لا افطر ابدا . و قال رويم رحمه الله المحبة الوفا مع الوصل و الحرمة مع طلب الوصل . او را از محبت پرسيدند . گفت : حرمت داشتن است در طلب وصل و وفا به جاى آوردن باوجود وصل . يعنى هركه در وقت طلب حرمت به جاى ندارد هرگز نيابد . و هركه وفا به جاى نيارد بعد از يافتن يافته را بگذارد . اما آنكه گفت در وقت طلب حرمت يابد ، از بهر آن گفت كه بىحرمتى صفت منافقان است . و عبد الله بن مسعود رضى الله عنه گويد كه روزى پيغمبر عليه السلام آيتى برخواند كه در او سجدهء